دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2444
به خود پیچیدهام نالیدنم نتوان گمان بردن
به خود پیچیدهام نالیدنم نتوان گمان بردن
به رنگ رشته فربه گشتهام لیک از گره خوردن
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندفربه گشتهام ← درشت و انبوه شدهامگره خوردن ← گره خوردن؛ پیچیدگی
حضور زندگی، آنگاه استغنا، چه حرفست این
نفس را بر در دل تا به کی ابرام نشمردن
ابرام ← اصرار و پافشاریاستغنا ← بینیازیحضور زندگی ← بودنِ واقعیِ حیات
دلی پرواز ده کز ننگ کم ظرفی برون آیی
زصافی میتواند قطره را دریا فرو بردن
فرو بردن ← بلعیدن؛ در خود کشیدنپرواز ده ← پرواز بخش؛ آزاد کنکم ظرفی ← تنگیِ ظرفیت
سیه بختی به سعی هیچکس زایل نمیگردد
مگر آتش برآرد ترک هندو را پس از مردن
ترک هندو ← آیینِ سوزاندنِ مردهی هندوزایل ← از میانروندهسیه بختی ← بدبختی
غم جمعیت دل مضطرب دارد جهانی را
ز گوهر تا کجا دریا شکافد جیب افسردن
مزاج عشق در سعی فنا مجبور میباشد
ز منع سوختن نتوان دل پروانه آزردن
دل پروانه ← دلِ پروانه؛ شوقِ سوختنسعی فنا ← کوششِ نابودیِ خودمجبور ← ناچار و ناگزیرمزاج عشق ← سرشتِ عشق
به حکم عجز ننگ طینت ما بود گیرایی
به خاک ما نمیخواهد مروت دام گستردن
دام گستردن ← گستردنِ دامطینت ← سرشت و خمیرهعجز ← ناتوانیگیرایی ← جذب و گیراندازی
به هر واماندگی زین بیشتر طاقت چه میباشد
که باید همچو شمعم تا عدم خود را بسر بردن
طربهای هوس شاید به وحشت کم شود بیدل
به چین میبایدم چون ابر چندی دامن افشردن
دامن افشردن ← دامن فشردن؛ خویشتنداریطربهای هوس ← شادیهای هوسآلودوحشت ← ترس و تنهاییچین ← چینوشکن؛ سرزمینِ چین
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- وحشت
- هراس و رمیدگی؛ گریزِ دلِ تنها از خلق بهسوی تنهایی.
- ننگ
- عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
- غم
- اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شبهای تنهایی.
- دام
- تله شکار؛ نمادِ تعلق و گرفتاریِ جان در جهان.
- دریا
- پهنه بزرگ آب؛ کنایه از گستردگی، بیکرانی یا اصل وحدت.
غزلهای مرتبط