دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1436
گر جنونم ناله واری نذر بلبل میکند
گر جنونم ناله واری نذر بلبل میکند
شور محشر آشیان در سایهٔ گل میکند
انتظار ناز استغنا نگاهی میکشم
کز غبارم سرمهٔ چشم تغافل میکند
غیر خاکستر دلیل اضطراب شعله نیست
هرقدر پر میزند افسردگی گل میکند
عافیت خواهی به هر افسونی از جا در میا
خاک بر باد است اگر ترک تحمّل میکند
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداز جا در میا ← بیقرار مشوافسونی ← جادو و حیلهترک تحمّل ← رها کردن شکیباییخاک بر باد ← نابود و پراکندهعافیت ← رستگاری و سلامت
دل به مستی چون نغلتد در هوای نرگست
آب گوهر را خیالش در صدف مل میکند
آب گوهر ← آب مروارید؛ جوهر نابصدف ← صدف مرواریدمل میکند ← شراب میسازدهوای نرگست ← میل چشم نرگس تو
از زمینگیری هوا آیینهدار شبنم است
اشک میگردد اگر آهم تنزل میکند
آیینهدار شبنم ← خدمتکار آیینهٔ شبنمتنزل میکند ← فرود میآیدزمینگیری ← فروافتادن و تواضع
گریه توفان وحشت است ای چرخ دست از خود بشو
سیل ما خلخال پا از حلقهٔ پل میکند
حفظ آبرو نفس در جیب دل دزدیدن است
قطره را گوهر همان مشق تامّل میکند
حفظ آبرو ← نگاهداشت حرمتمشق تامّل ← تمرین تأملنفس در جیب دل ← نفس را در دل پنهان کردنگوهر ← مروارید
گاه بر خاشاک و گه بر موج میپیچد غریق
حیلهجوی زندگی چندین توکٌل میکند
توکٌل ← توکل و سپردن کارحیلهجوی زندگی ← چارهجوی بقاخاشاک ← خردهٔ چوب و خسغریق ← غرقشده
آفت این باغ بیدل بر خزان موقوف نیست
صد قیامت یک نسیم آه بلبل میکند
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
غزلهای مرتبط