› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1889

گاه به رنگ مایلی گاه به بوی بی نسق

وزن مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه قدشواری نسبتاً آسان

گاه به رنگ مایلی گاه به بوی بی نسق

دستهٔ باطلت که بست ای چمن حضور حق

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبی نسق ← بی‌سامان و بی‌قاعدهحق ← خداوند و حقیقت مطلقمایلی ← گرایش و تمایلچمن حضور ← باغ حضور حق

تا تو ز حرص بگذری و ز غم جوع وارهی

چیده زمین و آسمان عالم کاسه و طبق

جوع ← گرسنگی و نیازحرص ← آز و طمعوارهی ← رهایی یابیکاسه و طبق ← ظروف بخشش و نعمت

عمر شد و همان بجاست غفلت خودنمایی‌ات

از نظر تو دور رفت آینه‌های ماسبق

آینه‌های ماسبق ← آینه‌های گذشته و عبرتغفلت ← بی‌خبری و بی‌توجهی

پوست به تن شکنجه چید هر سر مو به خم رسید

منتخب چه نسخه است اینکه شکسته‌ای ورق

خم ← پیچش و تاب موشکسته‌ای ورق ← برگ پاره و تباه‌کردهشکنجه چید ← رنج و عذاب فراهم آوردمنتخب ← برگزیده و منتخبنسخه ← دستور درمان یا کتاب

در عمل محال هم همت مرد سرخ‌روست

برد علم بر آسمان پای حنایی شفق

حنایی شفق ← سرخی حنایی غروبسرخ‌روست ← سربلند و پیروزمند استعلم ← پرچم و رایتعمل محال ← کار ناممکن و دشوارهمت مرد ← اراده و عزم والا

تحفهٔ محفل حضور در کف عرض هیچ نیست

کاش شفیع ما شود آینه‌سازی عرق

آینه‌سازی عرق ← عرق شرم که آینه می‌سازدتحفهٔ محفل ← هدیهٔ مجلس حضورشفیع ← میانجی و شفاعت‌کنندهعرض هیچ ← ارائهٔ پوچ و بی‌ارزش

قانع قسمت ازل وضع فضولش آفت است

مغز به امتلا سپرد پسته دمی که گشت شق

امتلا ← سیری و پرشدگی مفرطشق ← شکافته و دو نیم شدهفضولش ← زیاده‌طلبی و فضولی‌اشقسمت ازل ← تقدیر ازلی و سرنوشت

خواه دو روزه عمر گیر خواه هزار سال زی

یک نفس است صد جنون، یک رمق است صد قلق

جنون ← شوریدگی بسیاردو روزه عمر ← عمر کوتاه و ناپایداررمق ← آخرین توان و جانقلق ← بی‌قراری و اضطرابیک نفس ← یک دم حیات

هر کس ازین ستمکشان قابل التفات نیست

چشم به هر چه وا کند بیدل ماست مستحق

التفات ← توجه و عنایتستمکشان ← ستم‌دیدگان و رنج‌کشانمستحق ← سزاوار و شایسته
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
غفلت
بی‌خبری و بی‌توجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
وضع
حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
غم
اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شب‌های تنهایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗