دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 901
دل فتح و دست فتح و نظر فتح و کار فتح
دل فتح و دست فتح و نظر فتح و کار فتح
گلجوش هر نفس زدنت صدهزار فتح
دستت به بازوی نسب مرتضی قوی
تیغ تو را همین حسب ذوالفقار فتح
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندحسب ← افتخار حسبذوالفقار ← شمشیر علیفتح ← ای فتح؛ ممدوحمرتضی ← علی مرتضی
یک غنچه غیر گل نتوان یافت تا ابد
در گلشنی که کرد حقش آبیار فتح
آبیار ← باغبان آبدهحقش ← خداوند آن را
گردون چو زخم کهنه کند چارپارهاش
گر با دل عدوی تو سازد دچار فتح
دچار ← روبهروعدوی ← دشمنچارپارهاش ← پارهپارهاشگردون ← آسمان
هرجا به عزم رزم ببالد ارادهات
مژگان گشودنی نکشد انتظار فتح
انتظار فتح ← چشمبهراهی پیروزیببالد ← سر کشدعزم رزم ← آهنگ جنگمژگان گشودنی ← پلکگشودن
یارب چو آفتاب به هرجا قدم زنی
گردد رهت چو صبح کند آشکار فتح
چندانکه چشم کار کند گل دمیده گیر
چون آسمان گرفته جهان در کنار فتح
آغوش خرمی چقدر باز کردهای
کآفاق از تو باغ گل است ای بهار فتح
آغوش خرمی ← آغوش شادیبهار فتح ← ای بهار پیروزی
یکبار اگر رسد به زبان نام نصرتت
هشتاد و هشت و چارصد ارد شمار فتح
ارد شمار ← در شمار آورنصرتت ← یاری و پیروزیاتهشتاد و هشت و چارصد ← عدد ابجد واژهٔ فتح
تا حشر ای سحاب چمنساز بیدلان
بر مزرع امید دو عالم ببار فتح
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- زبان
- عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- غنچه
- گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
غزلهای مرتبط