دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2031
کو شور دماغی که به سودای تو افتم
کو شور دماغی که به سودای تو افتم
گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندسودای تو ← عشق و آرزوی توشور دماغی ← هیجانِ سر و ذهنگردی کنم ایجاد ← غبار پدید آرم
عمریست درین باغ پر افشان امیدم
شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم
پر افشان ← پرگشا و امیدوارگل رعنای ← گلِ زیبا و دلربا
آن زلف پریشان همه جا فتنه فکندهست
هر دام که بینم به تمنای تو افتم
تمنای تو ← آرزوی توفتنه فکندهست ← آشوب برانگیخته است
چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست
بگذار که در پای سراپای تو افتم
ذوق سجودی ← شوقِ سجدهسراپای تو ← تمامِ وجود تو
مپسند که امروز من گمشده فرصت
در کشمکش وعدهٔ فردای تو افتم
کشمکش وعدهٔ ← کشاکشِ وعدهگمشده فرصت ← از دستدادهٔ فرصت
خورشید گریبان خیالات ندارد
کو لفظ که در فکر معمای تو افتم
معمای تو ← رازِ پیچیدهٔ توگریبان خیالات ← یقهٔ پندارها
پروای خم ابروی ناز فلکم نیست
هیهات گر از طاق دلآرای تو افتم
خم ابروی ← قوسِ ابروطاق دلآرای ← طاقِ زیبای دلفریبناز فلکم ← نازِ آسمان بر منهیهات ← دور باد، افسوس
چون سیل درین دشت و درم نیست تسلی
یا رب روم از خویش به درباب تو افتم
تسلی ← آرامش و تسکیندرباب تو ← در باب و درگاهِ تودشت و درم ← بیابان و درهٔ من
بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد
پیشآ قدمی چند که در پای تو افتم
تلاشت ← کوششِ توخجلم کرد ← شرمندهام ساختپیشآ ← پیش آی
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
- باغ
- بوستان؛ نمادِ جهان، جلوهگاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
- نگه
- نگاه و نظر؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
- شور
- هیجان و جوش؛ نمادِ بیقراریِ عاشقانه و وجد.
- دام
- تله شکار؛ نمادِ تعلق و گرفتاریِ جان در جهان.
- دشت
- بیابانِ پهناور؛ نمادِ گستره تنهایی و سرگردانیِ عاشق.
غزلهای مرتبط