› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1088

پیش ارباب حسب ترک نسب باید کرد

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه ببایدکرددشواری دشوار

پیش ارباب حسب ترک نسب باید کرد

پردهٔ دیده و دل فرش ادب باید کرد

کاروان‌ها همه محمل کش یأس است اینجا

ناله را بدرقهٔ سعی طلب باید کرد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبدرقهٔ ← همراه و مشایعت‌کنندهسعی طلب ← کوششِ طلبمحمل کش ← حاملِ محمل و باریأس ← نومیدی

باعث گریه درین دشت اگر چیزی نیست

الم بیکسی‌ای هست سبب بایدکرد

الم بیکسی‌ای ← دردِ تنهاییباعث گریه ← علتِ گریهسبب بایدکرد ← باید سببِ گریه ساخت

گر شود پیش تو منظور نثار نگهی

گوهر جان به هوس تحفهٔ لب باید کرد

جمع بودن به پریشان‌صفتی آسان نیست

روز‌ها در قدم زلف تو شب باید کرد

جمع بودن ← تمرکز و جمعِ خاطرقدم زلف ← پایِ زلف؛ دامانِ گیسوپریشان‌صفتی ← پریشانیِ خوی

زبن توهمکده سامان دگر نتوان یافت

جز دمی چند که ایثار تعب بایدکرد

ایثار تعب ← نثار کردنِ رنجتوهمکده ← سرایِ وهم و پندارسامان ← سامان و وسیله

ترک لذات جهان مفت سلامت شمرید

این شکر قابل آن نیست که تب بایدکرد

جیب‌ها موج طربگاه حضور دریاست

فکر خود کن گرت اندیشهٔ رب باید کرد

اندیشهٔ رب ← فکر و یادِ پروردگارجیب‌ها ← گریبان‌هاطربگاه حضور ← جایگاهِ شادیِ حضور

نم آب و کف خاکی بهم آمیخته است

هر چه آید ز تو کاری‌ست عجب باید کرد

عجب ← شگفتنم آب ← نم و رطوبتِ آبکف خاکی ← کفی از خاک

بیدل این انجمن وهم دگر نتوان یافت

درد هم مفت تماشاست طرب باید کرد

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
طلب
جُستن و خواستن؛ کششِ سالک در پیِ حق و معشوق.
دشت
بیابانِ پهناور؛ نمادِ گستره تنهایی و سرگردانیِ عاشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗