دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1106
عمر ارذل ای خدا مگمار بر نیروی مرد
عمر ارذل ای خدا مگمار بر نیروی مرد
رعشهٔ پیری مبادا ریزد آبروی مرد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآبروی مرد ← حیثیت و آبروی مردارذل ← پستترین و فرومایهترینرعشهٔ پیری ← لرزشِ سالخوردگیمگمار ← مگمار؛ مگمار بر
تا نگردد عجز طاقت شبنم ایجاد عرق
صبح نومیدی مخندان از کمین موی مرد
شبنم ایجاد عرق ← شبنمِ پدیدآورندۀ عرقصبح نومیدی ← بامدادِ یأسعجز طاقت ← ناتوانیِ بردباریکمین موی ← کمینِ مویِ سپید
گر طبیعت غیرت اندیشد ز وضع انفعال
سرنگونی کم وبالی نیست در ابروی مرد
ابروی مرد ← ابرویِ غرورِ مردسرنگونی ← وارونگی و افتادگیغیرت اندیشد ← غیرت در سر پروردوبالی ← بارِ بلا و زیانوضع انفعال ← حالتِ سستی و اثرپذیری
بند بند آخر به رنگ مو دوتا خواهد شدن
در جوانی ننگ اگر دارد ز خم زانوی مرد
هر چه از آثار غیرت میتراود غیرتست
جوهر شمشیر دارد موج ز آب جوی مرد
آب جوی مرد ← آبِ جویِ مردانگیآثار غیرت ← نشانههای غیرتجوهر شمشیر ← آب و جوهرِ تیغمیتراود ← فرومیچکد و میجوشد
بهر این نقش نگین گر خاتمی پیدا کنی
لافتی الا علی بنویس بر بازوی مرد
بازوی مرد ← بازویِ مردانهخاتمی ← انگشتریلافتی الا علی ← شعارِ «لا فتی الا علی»نقش نگین ← نقشِ مهرِ انگشتری
شعلهٔ همت نگون شد کز تصاعد بازماند
خوی شود هرگه تنزل برد ره در خوی مرد
تصاعد ← بالا رفتنتنزل ← فرود آمدنخوی مرد ← سرشت و خویِ مردشعلهٔ همت ← آتشِ عزمِ بلندنگون شد ← سرازیر و خاموش شد
از ازل موقعشناسان ربط الفت دادهاند
آینه با زانوی زن تیغ بر پهلوی مرد
تیغ بر پهلوی مرد ← شمشیر بر پهلوی مردربط الفت ← پیوندِ دوستی و انسزانوی زن ← زانویِ زن؛ جایگاهِ آینهموقعشناسان ← بجادانان و زمانشناسان
آلت او خصیهای خواهد تصور کرد و بس
در دماغ حیز اگر افتاده باشد بوی مرد
آلت ← عضو و ابزاربوی مرد ← رایحه و نشانِ مردانگیخصیهای ← یک بیضهدماغ حیز ← ذهنِ نامرد
هیچکس نگسیخت بیدل بند اوهامی که نیست
آسمان عمریست میگردد به جستوجوی مرد
اوهامی که نیست ← خیالاتِ بیحقیقتبند اوهامی ← بندِ پندارهای واهیجستوجوی مرد ← طلبِ مردِ کامل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- شبنم
- رطوبت لطیف بامدادی؛ نماد لطافت، ناپایداری و اشک.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
- ننگ
- عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
- پیدا
- آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
غزلهای مرتبط