› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1688

ز صبح طلعتش آیینهٔ دل را صفا بنگر

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ابنگرردیف بنگردشواری میانه

ز صبح طلعتش آیینهٔ دل را صفا بنگر

ز شام طره‌اش چون شب دلیل بخت ما بنگر

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددلیل بخت ← نشانه و راهنمای بدبختیشام طره‌اش ← شب‌گونه بودن زلفشصبح طلعتش ← پگاه‌گونه بودن چهره‌اش

به کشت صبر ما برق نگاهش را تماشا کن

ز چین ابرویش دندانهٔ داس بلا بنگر

برق نگاهش ← نگاه برقی و سوزان اودندانهٔ داس بلا ← دندانه‌های داس بلاکشت صبر ← مزرعهٔ شکیبایی ما

به پای زلف از هر حلقه خلخالی تماشاکن

به دست نرگس بیمارش از مژگان عصا بنگر

حلقه خلخالی ← هر حلقهٔ زلف چون خلخالمژگان عصا ← مژگان چون عصای نرگس بیمارنرگس بیمارش ← چشم نیم‌خمار او

غبار خاطر خورشید از خطش برون آمد

به باغ دلفریبی شوخی این سبزه را بنگر

خطش ← خط سبز و موهای نازک رخسارشوخی این سبزه ← طنازی این خط سبزغبار خاطر خورشید ← کدورت خاطر خورشید

به جای خنده‌های غفلت گل در گلستان‌ها

ز موج اشک بلبل در گلستان حیا بنگر

نشان مردمی بیدل چه جویی از سیه‌چشمان

وفا کن پیشه و زین قوم آیین جفا بنگر

آیین جفا ← رسم و شیوهٔ جفاکاریسیه‌چشمان ← سیاه‌چشمان؛ معشوقان بی‌وفامردمی ← مروت و انسانیت
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
شوخی
چالاکی و دلربایی؛ طنّازی و جلوه‌گریِ پرشورِ معشوق.
باغ
بوستان؛ نمادِ جهان، جلوه‌گاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
حیا
شرم و آزرم؛ پردهٔ ادب و حجابِ جمالِ معشوق.
غفلت
بی‌خبری و بی‌توجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
شب
تاریکیِ شبانه؛ نمادِ هجران، راز و خلوتِ سالک.
وفا
پایداری در پیمان؛ نمادِ ثباتِ عشق و صدقِ یار.
برق
آذرخش؛ نماد جلوه آنی، سوختن ناگهانی و ناپایداری.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗