› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2028

به فقر آخر سر و برگ فنای خویشتن گشتم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ایخویشتنگشتمدشواری درآمدنی

به فقر آخر سر و برگ فنای خویشتن گشتم

سراب موج نقش بوریای خویشتن گشتم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبوریای خویشتن ← حصیرِ خود؛ نقشِ بی‌ارزش خودسر و برگ ← ساز و برگ، اسبابسراب موج ← موجِ فریبندهٔ سرابفنای خویشتن ← نابودی خود در عرفان

به تمثال خمی چون ماه نو از من قناعت کن

بس است آیینهٔ قد دوتای خویشتن گشتم

آیینهٔ قد دوتای ← آیینهٔ قدِ خمیده و دوتاشدهتمثال خمی ← تصویرِ خمیده و هلال‌وارماه نو ← هلال ماه

به قدر گفت‌وگو هر کس در این جا محملی دارد

دو روزی من هم آواز درای خویشتن گشتم

آواز درای ← صدای زنگِ کاروانمحملی دارد ← دستاویز و بهانه‌ای دارد

سپند مجمر آهم مپرسید از سراغ من

پری افشاندم و گرد صدای خویشتن گشتم

آهم ← آه و نالهٔ منسپند مجمر ← اسپندِ آتشدانپری افشاندم ← پر و بال پاشیدمگرد صدای ← غبارِ آوای خود

غبارم عمر‌ها برد انتظار باد دامانی

ز خود برخاستم آخر عصای خویشتن گشتم

باد دامانی ← بادی که دامن برگیردعصای خویشتن ← عصای تکیه‌گاه خودغبارم ← منِ غبارگونه

دمیدن دانه‌ام را صید چندین ربشه کرد آخر

قفس تا بشکنم دامی برای خویشتن گشتم

دامی برای خویشتن ← دامی برای خود ساختمدمیدن دانه‌ام ← روییدن و سرزدنِ دانهٔ منربشه ← ریشهقفس تا بشکنم ← تا قفس را بشکنم

حیا یک ناله بال افشان اظهارم نمی‌خواهد

قفس فرسود دل چون مدعای خویشتن گشتم

اظهارم ← بیان و آشکار کردن منبال افشان ← پرزنان و پرگشاقفس فرسود ← قفس فرسوده و پوسیدهمدعای خویشتن ← ادعا و خواستِ خود

خط پرگار وحدت را سراپایی نمی‌باشد

به گرد ابتدا و انتهای خویشتن گشتم

خط پرگار ← خطِ دایرهٔ پرگارسراپایی ← آغاز و انجام، سر تا پاوحدت ← یگانگی وجود

ندانم شعلهٔ افسرده‌ام یا گرد نمناکم

که تا از پا نشستم نقش پای خویشتن گشتم

نقش پای ← اثر پا، رد پاگرد نمناکم ← غبارِ خیس و نمناک

مآل جستجوی شعله‌ها خاکستر است اینجا

نفس تا سوخت پرواز رسای خویشتن گشتم

جستجوی شعله‌ها ← پی‌جویی آتش‌هامآل ← سرانجام و نتیجه

درین دریا که غارت گاه بی‌تابی‌ست امواجش

گهر‌وار از دل صبرآزمای خویشتن گشتم

بی‌تابی‌ست ← بی‌قراری استصبرآزمای ← آزمایندهٔ شکیباییغارت گاه ← جای تاراج و چپاولگهر‌وار ← همچو گوهر

سراغ مطلب نایاب مجنون کرد عالم را

به ذوق خویش من هم در قفای خویشتن گشتم

در قفای ← در پی و دنبالذوق خویش ← شوق و میل خودمجنون کرد ← دیوانه کردمطلب نایاب ← خواستهٔ کمیاب و دست‌نیافتنی

سواد نسخهٔ عیشم به درس حسن شد روشن

گشودم بر تو چشم و آشنای خویشتن گشتم

آشنای خویشتن ← شناسای خوددرس حسن ← آموزشِ زیباییسواد نسخهٔ ← متن و سیاههٔ نسخهعیشم ← شادکامی و لذت من

خطا پیمای جام بیخودی معذور می‌باشد

به یاد گردش چشمت فدای خویشتن گشتم

جام بیخودی ← جامِ ازخودبی‌خودیخطا پیمای ← پیمایندهٔ خطا و اشتباهگردش چشمت ← چرخشِ چشمِ مستِ تو

کباب یک نگاهم بود اجزای من بیدل‌

به رنگ شمع از سر تا به پای خویشتن گشتم

اجزای من ← اندام و اجزای وجودمبه رنگ شمع ← همچو شمعِ گداختهکباب یک نگاهم ← از یک نگاه بریان شدم
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗