دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 314
چیده است لاف خلق به چیدن ترانهها
چیده است لاف خلق به چیدن ترانهها
بر خشت ذره منظر خورشید خانهها
زین بزم عالمی غم راحت به خاک برد
آب محیط رفت به گرد کرانهها
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآب محیط ← آب اقیانوسبزم عالمی ← مجلسِ جهانی؛ شادی دنیاکرانهها ← ساحلها
نشو نمایکشت تعلق ندامت است
جز ناله نیست ریشهٔ زنجیر دانهها
تعلق ← وابستگی دنیویزنجیر دانهها ← دانههای زنجیروارندامت ← پشیمانینشو نمایکشت ← رشد و نموِ کشت
آن کس که بگذرد ز خم زلف یار کیست
بر دل چه کوچهها که ندادند شانهها
آتش اگر زگرمی خویت نشان دهد
انگشت زینهار کشد از زبانهها
زبانهها ← زبانههای آتشزینهار ← امانخواهی؛ زنهار
نومیدیام ستمکش خلد و جحیم نیست
آسودهام به خواب عدم زین فسانهها
جحیم ← دوزخخلد ← بهشتخواب عدم ← خوابِ نیستیستمکش ← تحملکنندهٔ ستمفسانهها ← افسانهها
پرواز بینشان مرا بال رنگ نیست
گو بیضه بشکند به کلاه آشیانهها
بال رنگ ← بالِ ظاهری و رنگینبیضه ← تخمپرواز بینشان ← پروازِ بیاثر و بیردکلاه آشیانهها ← سقفِ آشیانه
کوشش به دیر وکعبهٔ تحقیق ره نبرد
آواره ماند ناوک من زین نشانهها
دیر ← معبد ترسایانناوک ← تیر کوچکنشانهها ← هدفها
هر عضو من چو شمع ادبگاه نیستیست
تا نقش پا سر من واین آستانهها
آستانهها ← درگاههاادبگاه ← جای ادب و کرنشنقش پا ← جای پا؛ اثر قدمنیستیست ← جایگاه فنا و عدم است
آتش زدند شب و رقی را در انجمن
کردیم سیر فرصت آیینه خانهها
آیینه خانهها ← سرای آیینهها؛ جهانِ نمودسیر فرصت ← گردش در فرصت کوتاهشب و رقی ← شبزندهداری و ورقه
در دامگاه قسمت روزی مقیدیم
بیدل به بال ما گره افکند دانهها
دامگاه قسمت ← دامِ تقدیرروزی ← رزقمقیدیم ← بستهایم؛ اسیریمگره افکند ← گره زد؛ بند نهاد
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
غزلهای مرتبط