› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 852

ز آتش رخسار که ساغر گرفت

وزن مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه رگرفتردیف گرفتدشواری میانه

ز آتش رخسار که ساغر گرفت

خانهٔ آیینه چو من در گرفت

کو پر و بالی که به آن‌کو رسد

نامه گرفتم که کبوتر گرفت

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندپر و بالی ← بال پروازکبوتر ← کبوتر نامه‌بر

عشق، وفا می‌طلبد، چاره چیست

بار دل از دل نتوان بر گرفت

بار دل ← بار گران دلوفا می‌طلبد ← وفاداری می‌خواهد

نی چقدر رغبت طفلانه داشت

بال و پر ناله به شکر گرفت

ناله نخیزد ز نی بورپا

طاقت ما پهلوی لاغر گرفت

نی بورپا ← نی سست و ناتوانپهلوی لاغر ← پهلوی نحیف

بحر به توفان رضا می‌تپید

کشتی ما هم کم لنگر گرفت

چاره به خورشید قیامت کشید

دامن ما خشک شدن، تر گرفت

ما همه زین باغ برون رفته‌ایم

رنگ که پرواز ته پر گرفت

بیدل از اعجاز ضعیفی مپرس

لغزش من خامه به مسطر گرفت

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
باغ
بوستان؛ نمادِ جهان، جلوه‌گاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
بحر
دریا؛ نماد وحدت و هستی بیکران که قطره در آن محو می‌شود.
ساغر
جامِ شراب؛ نمادِ دریافتِ فیض و سرمستیِ معنوی.
قیامت
رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بی‌اندازه.
وفا
پایداری در پیمان؛ نمادِ ثباتِ عشق و صدقِ یار.
خورشید
آفتاب؛ نماد جلوه حقیقت که گرد و ذره در پرتو آن محو است.
توفان
خیزش پرآشوب؛ نماد آشفتگی و خیزابِ سهمگینِ غبار یا دریا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗