دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2361
عزت کلاه بی سر و سامانی خودیم
عزت کلاه بی سر و سامانی خودیم
صد شعله نازپرور عریانی خودیم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبی سر و سامانی ← بیسامانی و دربهدریعریانی ← برهنگی و بیچیزیعزت کلاه ← افتخارِ تاج و سربلندینازپرور ← پرورندهٔ ناز و غرور
آیینه نقشبند گل امتیاز نیست
محو خیال خانهٔ حیرانی خودیم
گوهر خمار بستر و بالین نمیکشد
سر در کنار زانوی غلتانی خودیم
پر میزنیم و هیچ به جایی نمیرسیم
واماندههای وحشت مژگانی خودیم
واماندههای ← عقبماندگانِوحشت مژگانی ← هراسِ نگاه و پلکپر میزنیم ← بال میزنیم؛ تلاش میکنیم
دوران سر ز سبحهٔ ما کم نمیشود
وانگاه تر دماغ مسلمانی خودیم
تر دماغ ← شادکام و سرمستدوران ← گردشهای ذکر یا چرخشمسلمانی ← ظاهرِ اسلام و طاعت
با آفتاب ذره چه نسبت عیان کند
دلدار باقی خود و ما فانی خودیم
چون کوه ناله نیز ز ما سر نمیکشد
از بسکه زبر بار گرانجانی خودیم
پوشیدگی ز هیأت آفاق بردهاند
حیرت قبای چارهٔ عریانی خودیم
خاکستریم و شعله ما آرمیده نیست
آیینهٔ کمین پر افشانی خودیم
آرمیده ← آرام و خاموشپر افشانی ← ریختنِ پر؛ نمایشِ وجودکمین ← کمان؛ نیز کمینگاه
ما را ز تیره بختی ما میتوان شناخت
چون سایه یک قلم خط پیشانی خودیم
بیدل به جلوهگاه حقیقت که میرسد
ما غافلان تصور امکانی خودیم
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- جلوه
- آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
- وحشت
- هراس و رمیدگی؛ گریزِ دلِ تنها از خلق بهسوی تنهایی.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
غزلهای مرتبط