دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1381
روزی که هوسها در اقبال گشودند
روزی که هوسها در اقبال گشودند
آخر همه رفتند به جایی که نبودند
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداقبال ← بخت و کامیابیجایی که نبودند ← نیستی و نابودیهوسها ← خواهشهای نفس
زین باغ گذشتند حریفان به ندامت
هر رنگ که گردید کفی بود که سودند
حریفان ← همنشینان و رقیبانسودند ← بر کف مالیدند، زود رفتندامت ← پشیمانیکفی ← مشتی رنگِ ناپایدار
افسوس که این قافلهها بعد فنا هم
یک نقش قدم چشم به عبرت نگشودند
اسما همه در پرده ناموسی انسان
خود را به زبانی که نشد فهم ستودند
اسما ← نامها، اسمای الهیستودند ← ستایش کردندنشد فهم ← فهمیدنی نبودپرده ناموسی ← حجابِ حرمت و راز
اعداد یکی بود چه پنهان و چه پیدا
ما چشم گشودیم کزین صفر فزودند
اعداد ← کثرت و شمارهاصفر ← هیچ و نیستیِ آغازینفزودند ← افزودند، کثرت ساختندیکی ← وحدتِ حقیقی
از حاصل هستی به فناییم تسلی
در مزرعهٔ ما همه ناکشته درودند
تسلی ← دلآرامیدرودند ← درو کردند، درویدندفناییم ← نیستی و محو شدنیمناکشته ← نکاشته، نارسیده
تاراج گران هستی موهوم ز فرصت
توفیق یقینی که نداریم ربودند
تاراج گران ← غارتگرانتوفیق یقینی ← کامیابیِ راستینربودند ← ربودند، از کف گرفتندهستی موهوم ← وجودِ پنداری و دروغین
زین شکل حبابی که نمود از دویی رنگ
گفتم به کجا گل کنم آیینه نمودند
چون شمع به صیقل مزن آیینهٔ داغم
با هر نگهم انجمنی بود زدودند
آیینهٔ داغم ← آینهٔ سوخته و داغدارمزدودند ← پاک و محو کردندصیقل ← جلا و صافکردننگهم ← نگاه و نظرم
خامشنفسان معنی اسرار حقیقت
گفتند در آن پرده که خود هم نشنودند
اسرار حقیقت ← رازهای حقیقتخامشنفسان ← خاموشانِ دمفروبستهنشنودند ← خود نیز نشنیدندپرده ← حجاب و نهانخانه
عبرت نگهان را به تماشاگه هستی
بیدل مژه بر دیده گران گشت غنودند
تماشاگه هستی ← صحنهٔ تماشای وجودعبرت نگهان ← عبرتبینان، پندجویانغنودند ← خفتند، غافل شدندمژه بر دیده ← پلکِ سنگین بر چشم
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- پرده
- حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
- باغ
- بوستان؛ نمادِ جهان، جلوهگاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
- عبرت
- پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
- پیدا
- آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
- اقبال
- بخت و رویآوریِ دولت؛ نمادِ کامیابی و سعادتِ روزگار.
غزلهای مرتبط