دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1376
خوشخرامان اگر اندیشهٔ جولان کردند
خوشخرامان اگر اندیشهٔ جولان کردند
گردش رنگ مرا جنبش دامان کردند
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداندیشهٔ جولان ← خیال تاختن و گردشجنبش دامان ← حرکت دامنخوشخرامان ← نازخرامانگردش رنگ ← چرخش رنگ و نمود من
دام من در گره حلقهٔ افلاک نبود
چون نگاهم قفس از دیده حیران کردند
به سراغم نتوان جز مژه برهم چیدن
داشتم مشت غباری که پریشان کردند
به چه امید درین دشت توان آسودن
وحشتی بود که تسلیم غزالان کردند
زین چمن حاصل عشاق همینبس که چو رنگ
چینی از خود شکنی زینت دامان کردند
حاصل عشاق ← بهره و دستاورد عاشقانزینت دامان ← آرایش دامنچو رنگ ← همچون رنگِ گلچینی از خود شکنی ← شکستنِ چینیِ خود
بیقراران ادبپرور صحرای جنون
سیلها درگره آبله پنهانکردند
ادبپرور ← پرورندهٔ ادببیقراران ← ناآراماندرگره آبله ← در گره و تاولِ پاصحرای جنون ← بیابان دیوانگی
سعی واماندهٔ خلق آن سوی خود راه نبرد
بسکه دامن ته پا ماند گریبان کردند
نقش بند چمن وحشت ما بیرنگی است
شد هوا آینه تا ناله نمایان کردند
بحر امکان چو گهر شوخی یک موج نداشت
از پریشاننظری این همه توفان کردند
بحر امکان ← دریای هستیِ ممکنتوفان ← طوفانشوخی یک موج ← بازی یک موجپریشاننظری ← نگاهِ آشفته و پراکنده
جنس بازار وفا رنگ نمیگرداند
دل چه مقدارگرانکشت که ارزان کردند
ارزان کردند ← کمبها ساختندجنس بازار وفا ← کالای بازار وفاداریرنگ نمیگرداند ← رنگ عوض نمیکند؛ ثابت است
تا ز یادم نگرانی نکشد خاطر کس
سرنوشت من بیدل خط نسیان کردند
خط نسیان ← خط فراموشی؛ نوشتهٔ نسیاننگرانی ← اندیشناکی خاطر
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
غزلهای مرتبط