› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 106

گریک نفس آیینه کنی نقش قدم را

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه مراردیف رادشواری دشوارتر

گریک نفس آیینه کنی نقش قدم را

بر خاک نشانی هوس ساغر جم را

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآیینه کنی ← آینه‌وار بنگریساغر جم ← جام جمشید، جام جهان‌نمانقش قدم ← جای پا

معنی نظران سبق هستی موهوم

بیرون شق خامه ندیدند رقم را

رقم ← نوشته و نقشسبق هستی موهوم ← پیشی هستی خیالیشق خامه ← شکاف نوک قلممعنی نظران ← اهل معنی‌بینی

بیهوده در اندیشهٔ هستی نگدازی

تاگل نکنی راه صفا خیز عدم را

خیز عدم ← خیزش و سربرآوردن نیستیراه صفا ← مسیر پاکی دلهستی ← وجود ظاهری

آشفتگی آیینهٔ تجرید جنون کن

پرچم‌گل شهرت اثری‌هاست علم را

تجرید جنون ← تجرید دیوانگی، برهنگی از تعلقعلم ← پرچم، رایتپرچم‌گل ← پرچم گل‌گونه

بر نقد بزرگان جهان چشم ندوزی

کاین طایفه در کیسه شمردند درم را

درم ← سکهٔ نقرهنقد بزرگان ← ثروت و دارایی بزرگان

آن راکه نفس مایهٔ جمعیت روزی‌ست

چون مار نباید همه پا کرد شکم را

تا چاشنی فقر فراموش نگردد

از مایدهٔ خلق گزیدیم قسم را

قسم ← بهره و نصیبمایدهٔ خلق ← سفرهٔ مردمچاشنی فقر ← طعم و لذت درویشی

آنجاکه به تحریر رسد صفحهٔ حسنت

از نیزهٔ خورشید تراشند قلم را

تحریر ← نوشتن و نقش کردنصفحهٔ حسنت ← صفحهٔ زیبایی تونیزهٔ خورشید ← پرتو نیزه‌مانند خورشید

تشریف ادب سنجی تعظیم نگاهت

بر پیکر ابروی بتان دوخته خم را

بی‌پا و سر از بسکه دویدیم به راهت

در آبله چون اشک شکستیم قدم را

تا خجلت عصیان شود اظهار ندامت

جای مژه بر دیده نهم دامن نم را

بیدل چه اثر واکشد از درد برهمن

نیشی نگشوده‌ست رگ سنگ صنم را

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗