دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 464
درآن مقام که عرض جلال معبود است
درآن مقام که عرض جلال معبود است
غبار نیستی ماست آنچه موجود است
جهان بیجهتی قابل تعین نیست
به هرطرف که اشارت کنیم محدود است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداشارت ← اشاره و تعیین سمتبیجهتی ← بیسویی؛ مطلق بدون جهتتعین ← تشخص و حدّ یافتنمحدود ← مقید و کرانمند
مشو محاسب غفلت به علم یکتایی
احد شمردنت اینجا حساب معدود است
احد ← یگانهٔ مطلق الهیحساب معدود ← شمارشِ چیزهای شمردنیعلم یکتایی ← دانش توحید و وحدتمحاسب ← حسابرس و شمارنده
خموش تا نفست ما و من نینگیزد
نهال شعله به هرجاست ریشهاش دود است
ریشهاش دود ← ریشه و اصلش دود استما و من ← خودبینی و دوگانگی نفسنهال شعله ← نهالِ آتشنینگیزد ← برنینگیزد؛ بیدار نکند
ز نقد و جنس خود آگه نهای درتن بازار
اگر به فهم زبان هم رسیدهای سود است
نیاز تا نبری، رمز ناز نشکافی
به هر کجا اثر سجدهایست مسجود است
رمز ناز ← رازِ ناز و بینیازی محبوبمسجود ← آنکه بر او سجده برندنیاز ← فروتنی و التجای عاشقانه
بیاض دیدهٔ یعقوب ناامیدی نیست
در انتظار بهی، داغ ما نمک سود است
بهی ← بهبود و خیرِ مورد انتظاربیاض دیدهٔ یعقوب ← سفیدی چشم یعقوب از گریهداغ ما ← سوز و نشانِ انتظار مانمک سود ← با نمک ساییده؛ دردافزوده
ز سرنوشت مپرسید، منفعل رقمیم
جبین، خطی که نشان میدهد، نماندود است
جبین ← پیشانیسرنوشت ← تقدیر نوشتهشدهمنفعل رقمیم ← رقمخورده و تسلیمِ تقدیریمنماندود ← پوشیده از نمِ عرق یا اشک
قبول اگر طلبی، نیستیگزین بیدل
که غیر خاک شدن هر چه هست مردود است
خاک شدن ← فروتنی تا حد نابودی خودقبول ← پذیرفتهشدن نزد حقمردود ← ردشده و ناپذیرفتهنیستیگزین ← نیستی و فنا اختیار کن
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- زبان
- عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- غفلت
- بیخبری و بیتوجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
- اثر
- نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بیاثر است.
- دود
- بخار سیاهِ آتش؛ نشانه سوز درون، تیرگی و آه برآمده از دل.
- انتظار
- چشمبهراهی؛ نمادِ کشش و رنجِ عاشق در فراق.
- ریشه
- بنِ گیاه؛ نمادِ اصل، بنیاد و تعلقِ پایبندکننده.
- سجده
- پیشانی بر خاک نهادن؛ نمادِ نهایتِ خضوع و نیایش.
- علم
- دانش؛ نیز پرچم برافراشته، و گاه حجابِ معرفتِ حقیقی.
غزلهای مرتبط