دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2169
غبار یأسم به هر تپیدن هزار بیداد مینگارم
غبار یأسم به هر تپیدن هزار بیداد مینگارم
به سرمه فرسود خامه اما هنوز فریاد مینگارم
به مکتب طالع آزمایی ندارم از جانکنی رهایی
قفای زانوی نارسایی دماغ فرهاد مینگارم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآزمایی ← آزمودن و امتحانجانکنی ← جانکندن و رنج سختدماغ فرهاد ← طبع و سودای فرهادمکتب طالع ← مدرسهٔ بخت و سرنوشتنارسایی ← کاستی و ناتمامی
اگر به سرمشق تار مویی رسم به نقاش آن تبسم
ز پردهٔ دیده تا به مژگان چه حیرتآباد مینگارم
تار مویی ← باریکترین خط و نقشحیرتآباد ← سرزمین حیرت و سرگشتگیسرمشق ← الگوی نقش و خطنقاش آن تبسم ← نگارگر لبخند معشوق
ز سطر عنوان عجز نالی مباد مکتوب شوق خالی
ز آشیان شکسته بالی پری به صیاد مینگارم
سطر عنوان ← سطر سرنامه و آغازشکسته بالی ← ناتوانی و درماندگیعجز نالی ← ناتوانی و نالهٔ عجزپری به صیاد ← پرندهٔ اسیرِ صیاد
تعافلت کرد پایمالم چسان نگریم چرا ننالم
فرامشیهای رنگ حالم فرامشت باد مینگارم
تعافلت ← بیتوجهی و نادیدهگیریاتفرامشت باد ← فراموشت بادپایمالم ← مرا پایمال کردی
نه گرد میفهمم از سواری نه رنگ میخواهم از بهاری
شکستهٔ کلک اعتباری به اوج ایجاد مینگارم
اوج ایجاد ← بلندای آفرینشکلک اعتباری ← قلمِ بیاعتبار و شکستهگرد میفهمم ← غبارِ سواری نمیفهمم
درین دبستان به سعی کامل نخواندم افسون نقش باطل
کمالم این بس که نام بیدل به خط استاد مینگارم
افسون نقش باطل ← جادوی نقشِ بیهودهخط استاد ← قلمِ استادِ کاملدبستان ← مدرسه و مکتب
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- شوق
- اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل بهسوی معشوق و وصال.
- پرده
- حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
- باد
- وزشِ هوا؛ نمادِ ناپایداری، غرور و تهیّتِ هستی.
- نام
- نام و آوازه؛ نمادِ اعتبارِ ظاهری در برابرِ گمنامی.
- سرمه
- گرد سیاه برای چشم؛ در شعر نشانه بینایی، سیاهی یا غبار چشم.
- افسون
- وردِ جادو؛ نمادِ فریب، سحرِ سخن و دلربایی.
غزلهای مرتبط