ای جگرها داغدار شوق پیکان شما
ای جگرها داغدار شوق پیکان شما
چاکهای دل نیام تیغ مژگان شما
از شکستِ کارها آشفتهحالان نسخهایست
دفتر آشوب یعنی سنبلستان شما
شعله در جانی که خاکِ حسرت دیدار نیست
خاک در چشمی که نتوان بود حیران شما
از هجوم اشک بر مژگان گهرها چیدهایم
در تمنای نثار لعل خندان شما
یارب این خال است یا جوشِ لطافتهای حُسن
مینماید دانهای سیب زنخدان شما
تا قیامت جوهر و آیینه میجوشد به هم
از غبارم پاک نتوان کرد دامان شما
پیکر من از گداز یأس شد آب و هنوز
موج میبالد زبان شکر احسان شما
کی بود یارب که در بزم تبسمهای ناز
چشم زخمم سرمه گیرد از نمکدان شما
یک سرِ مو خالی از پروازِ شوخی نیست حسن
صد نگه خوابیده در تحریک مژگان شما
با شکست زلف نتوان اینقدر پرداختن
رنگ ما هم نسبتی دارد به پیمان شما
کوشش ما پای خوابآلودهٔ دامان ماست
جز شما سر بر نیارد از گریبان شما
بیدلِ آشفتهٔ ما بوی جمعیت نبرد
تا به کی در حلقهٔ زلف پریشان شما
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.