دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 419
زهی خمخانهٔ حیرت، کلام هوش تسخیرت
زهی خمخانهٔ حیرت، کلام هوش تسخیرت
دماغ موج می، آشفتهٔ نیرنگ تقریرت
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخمخانهٔ حیرت ← میخانهٔ حیرتدماغ موج می ← سرمستیِ موجِ شرابنیرنگ تقریرت ← جادوی بیانِ توهوش تسخیرت ← تسخیرکنندهٔ خردت
حدیث شکوه با این سادگی نتوان رقم کردن
گهر حلکردنی دارد مدادکلک تحریرت
رقم کردن ← نوشتنمدادکلک ← مرکبِ قلمگهر حلکردنی ← گوهرِ حلشده برای مرکب
شکایتنامهٔ بیداد محو بال عنقا شد
هنوز از نالهام پرواز میخواهد پر تیرت
بال عنقا ← بالِ عنقا؛ محو و نایابپر تیرت ← پرِ تیرِ تو
گرفتار وفا ننگ رهابی برنمیدارد
همه گر ناله گردم برنمیآیم ز زنجیرت
ننگ رهابی ← ننگِ رهایی از بندِ عشق
جهانی در تغافلخانهٔ نازت جنون دارد
چه سحر است اینکه در خوابی و بیداریست تعبیرت
تعبیرت ← تعبیرِ خوابِ توتغافلخانهٔ نازت ← سرای تغافلِ نازِ تو
نمیدانم چه دارد با شکست شیشهٔ رنگم
نگاه بیخودی هنگامهٔ میخانه تعمیرت
بیخودی ← ازخودبیخودیشیشهٔ رنگم ← شیشهٔ رنگینِ وجودمهنگامهٔ میخانه ← غوغای میخانه
خیال صید لاغر انفعالی در کمین دارد
ز شرم خون من خواهد عرق برد آب شمشیرت
تحیرگر همه آیینه سازد دشت امکان را
نمیگردد حریف وحشت تمثال نخجیرت
تحیرگر ← حیرتآفرینتمثال نخجیرت ← صورتِ شکارِ تودشت امکان ← پهنهٔ امکان
دو عالم رنگ و یک گل اختراع صنع نازست این
قیامت میکشد کلک فرنگستان تصویرت
اختراع ← ابداع؛ نوآوریصنع نازست ← آفرینشِ ناز استکلک فرنگستان ← قلمِ نقاشیِ فرنگ
به پیری گشت بیدل طرز انشای تو شیرینتر
ندانم اینقدر لعل که قند آمیخت با شیرت
لعل ← لبِ سرخ؛ استعاره از لب
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
غزلهای مرتبط