› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 450

بسکه سودای توام سرتا به پا زنجیر پاست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ازنجیرپاستدشواری میانه

بسکه سودای توام سرتا به پا زنجیر پاست

موی سر چون دود شمعم جمع با زنجیر پاست

اشکم و بر انتظار جلوه‌ای پیچیده‌ام

یاد آن‌گل شبنم شوق‌مرا زنجیر پاست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجلوه‌ای ← نمودی از معشوقزنجیر پاست ← پابند و مانع استشبنم شوق‌مرا ← شبنم اشتیاق مراپیچیده‌ام ← گره‌خورده و تابیده‌ام

همتی ای ناله تا دام تعلق بگسلیم

یعنی از خود می‌رویم و رهنما زنجیر پاست

بگسلیم ← پاره کنیمدام تعلق ← دام دلبستگیرهنما ← راهنمازنجیر پاست ← پابند استهمتی ← عزم بلند

عالم تسخیر الفت هم تماشاکردنی‌ست

جلوه‌اش را حلقه‌های چشم ما زنجیر پاست

ما سبکروحان اسیر سادگی‌های دلیم

عکس را در آینه موج صفا زنجیر پاست

زنجیر پاست ← پابند استسادگی‌های دلیم ← سادگی‌های دل ماسبکروحان ← سبک‌جانان و آزادگانموج صفا ← موج پاکی

کو خروشی تا پر افشانیم و از خود بگذریم

چون سپند اینجا همین ضبط صدا زنجیر پاست

خروشی ← فریادیزنجیر پاست ← پابند استسپند ← اسپند در آتشضبط صدا ← مهار و نگهداشت صداپر افشانیم ← بال بگشاییم

از شکست دل چه می‌پرسی‌ که مجنون مرا

نقش پا هم ناله‌فرسود است تا زنجیر پاست

زنجیر پاست ← پابند استشکست دل ← شکستگی دلمجنون ← عاشق دیوانهناله‌فرسود ← فرسوده از نالهنقش پا ← جای پا

با همه آزادی از جیب تعلق رسته‌ایم

سرو را سررشتهٔ نشوو نما زنجیر پاست

جیب تعلق ← دامن و قید دلبستگیرسته‌ایم ← رها شده‌ایمزنجیر پاست ← پابند استسررشتهٔ ← رشته اصلینشوو نما ← رشد و بالیدن

تا نفس باقی است باید با علایق ساختن

خضر را هم الفت آب بقا زنجیر پاست

بیشتر در طبع‌پیران آشیان دارد امل

حرص سودا پیشه را قد دوتا زنجیر پاست

آشیان ← لانهامل ← آرزوحرص سودا پیشه ← آزمندی سوداگرانهزنجیر پاست ← پابند استطبع‌پیران ← سرشت پیرانقد دوتا ← قد خمیده

آنقدر وسعت مچین کز خویش نتوانی گذشت

ای هوس پیرایه دامان رسا زنجیر پاست

دامان رسا ← دامن بلند و گستردهزنجیر پاست ← پابند استهوس پیرایه ← آراسته به هوسوسعت مچین ← دامنه و گستره مجو

غافل از قید هوس دارد به جا افسردنت

اندکی برخیز تا بینی چها زنجیر پاست

افسردنت ← پژمردگی توزنجیر پاست ← پابند استقید هوس ← بند هوس

آشیان ساز تماشاخانهٔ بیرنگی‌ام

شبنم ما را همان طبع هوا زنجیر پاست

اینقدر بی‌اختیار از اختیار افتاده‌ایم

دست ما بر دست ما سنگ است و پا زنجیر پاست

بیدل ازکیفیت ذوق گرفتاری مپرس

من سری دزدیده‌ام در هرکجا زنجیر پاست

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗