دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1797
کشت عاشق که دهد داد گیاه خشکش
کشت عاشق که دهد داد گیاه خشکش
موی چینیست رگ ابر سیاه خشکش
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندداد گیاه خشکش ← حق گیاه پژمردهاشرگ ابر سیاه ← رگهٔ ابر تیرهموی چینیست ← مویی بسیار نازک استکشت عاشق ← کشتزار عاشق
بیسخا گردن منعم چه کمال افرازد
سر خشکیست که آتش به کلاه خشکش
بیسخا ← بیبخششسر خشکیست ← سر بیبرکت و خشکمنعم ← توانگرکلاه خشکش ← کلاه خشک؛ غرور بیثمر
سر به غفلت مفرازید ز آه مظلوم
برق خفتهست به فوارهٔ آه خشکش
برق خفتهست ← آذرخش خفته نهفته استفوارهٔ آه خشکش ← فوران آه خاموش مظلوم
شاه اگر دامن انعام به خسّت چیند
نیست جز مهرهٔ شطرنج سپاه خشکش
غفلت بیدل ما تا به کجا گرد کند
ابر رحمت نشود تر به گناه خشکش
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- غفلت
- بیخبری و بیتوجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
- برق
- آذرخش؛ نماد جلوه آنی، سوختن ناگهانی و ناپایداری.
- گردن
- گردن؛ نمادِ پذیرشِ بار و فروتنیِ تسلیم.
- موی
- مو و گیسو؛ نمادِ کثرت، باریکی و کمندِ دلربایی.
- چینی
- ظرفِ ظریفِ چینی؛ نمادِ شکنندگیِ تنِ خاکی.
- ابر
- ابرِ آسمان؛ نمادِ حجاب، گریه و گاه فیضِ بارانزا.
- عاشق
- دلداده؛ نمادِ سالکِ سوخته در طریقِ عشقِ حق.
- گناه
- واژه یا ترکیبی در میدان «گناه / رحمت»؛ کاربرد آن به همان شبکهٔ تصویری و مفهومی وابسته است.
- شطرنج
- واژه یا ترکیبی در میدان «دنیا-بازی / بازی دنیا»؛ کاربرد آن به همان شبکهٔ تصویری و مفهومی وابسته است.
- رحمت
- واژه یا ترکیبی در میدان «گناه / رحمت»؛ کاربرد آن به همان شبکهٔ تصویری و مفهومی وابسته است.
- افرازد
- واژهای کمبسامد در دیوان؛ معنی دقیق آن با توجه به سیاق و همنشینی واژگانی تعیین میشود.
غزلهای مرتبط