دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2257
در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم
در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم
غیر من تاری ندارد چون نگه پیراهنم
رفت آن فرصت که ساز شوق گرم آهنگ بود
چون سپند از سرمهگیر اکنون سراغ شیونم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندساز شوق ← ساز اشتیاقسرمهگیر ← جای سرمهسپند ← اسفندشیونم ← ناله و شیون منگرم آهنگ ← پرشور و پرطنین
حیرتی گل کن گر از تمثال او خواهی نشان
یعنی از آیینه ممکن نیست بیرون دیدنم
با که گویم ور بگوبم کیست تا باور کند
آن پری روبی که من دیوانهٔ اوبم منم
بگوبم ← بگویمدیوانهٔ اوبم ← دیوانه اویمپری روبی ← پریرو؛ زیبارو
چون حبابم پردهٔ هستی فریبی بیش نیست
بحر عریانست اگر بیرونکنی پیراهنم
بحر عریانست ← دریا برهنه استحبابم ← حبابوارمفریبی ← فریب و نیرنگپردهٔ هستی ← ظاهر وجود
قید الفتگاه دل را چاره نتوان یافتن
عمرها شد چون نفس در آشیان پر میزنم
در سراغم ای نسیم جستجو زحمت مکش
رفتهام چندانکه نتوانی به یاد آوردنم
جستجو ← پویش و طلبسراغم ← پیجوی مننسیم ← باد نرم
بسکه سر تا پای من وحشت کمین بیخودیست
نیست بی آواز پای دل شکست دامنم
سوی بیرنگی نفس هردم پیامم میبرد
میرسد گردم به منزل پیشتر از رفتنم
بیرنگی ← بیرنگی و فنانفس ← دمگردم ← غبار من
بیدل از بس ماندهام چون کوه زیر بار درد
ناله جای گرد میگردد بلند از دامنم
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- درد
- رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
- شوق
- اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل بهسوی معشوق و وصال.
غزلهای مرتبط