› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 661

شیخ تا عزم بر نماز شکست

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه ازشکستردیف شکستدشواری میانه

شیخ تا عزم بر نماز شکست

صد وضو تازه کرد و باز شکست

صوفی افکند بر زمین مسواک

وجد دندان این گراز شکست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندمسواک ← مسواکوجد ← وجد و حالِ عرفانیگراز ← گراز؛ نمادِ درشتی

شبهه درس تامل من و تست

رنگ تحقیق از امتیاز شکست

عیش سربسته داشت خاموشی

لب گشودن طلسم راز شکست

بر زمین تاخت حادثات فلک

به نشیب آمد از فراز شکست

ادب‌آموز بود وضع سپهر

گردن ما خم نیاز شکست

دل خراب اعاده درد است

شیشه را حسرت‌گداز شکست

اعاده درد ← بازگشتِ دردحسرت‌گداز ← گدازنده از حسرت

ناامیدی کلید مطلب‌هاست

ای بسا در که کرد باز شکست

باز شکست ← دوباره شکست؛ یا گشود و شکستناامیدی ← نومیدیکلید مطلب‌هاست ← کلیدِ خواسته‌هاست

دستگاه آنقدر نباید چید

آستینی که شد دراز شکست

مطرب این ندامت انجم نیم

نغمهٔ ماست عجز و ساز شکست

بیدل از پیکر خمیده ما

ناتوانی کلاه ناز شکست

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
حسرت
افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
وضع
حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
فلک
آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
ادب
حرمت و آیینِ رفتار؛ نمادِ خاموشی و فروتنیِ سالک.
زمین
خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
دستگاه
سازوبرگ و حشمت؛ کنایه از جاه و جلالِ بی‌بنیادِ دنیا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗