دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 507
یار دور است ز ما تا به نظر نزدیک است
یار دور است ز ما تا به نظر نزدیک است
امتیاز آینهٔ دوریِ هر نزدیک است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبه نظر ← در دید و خیالدوریِ هر نزدیک ← دوری در عین نزدیکی
میگزد جوهر آیینه کف دست تهی
باخبر باش که افلاس و هنر نزدیکاست
افلاس ← تهیدستیجوهر آیینه ← صیقل و لبهٔ برندهٔ آینهمیگزد ← میبرد و زخم میزندهنر ← کمال و قابلیتکف دست تهی ← دست خالی و بیچیز
اگر از نعمت الوان نتوان کام گرفت
مغتنم گیر که دندان به جگر نزدیک است
چون نفس نیم نفس در قفس آینهایم
راحت منزل ما پر به سفر نزدیک است
راحت منزل ← آسایش منزلگاهقفس آینهایم ← در قفس آینهگون تنیمنیم نفس ← کوتاهنفس و بیرمقپر به سفر ← بال آمادهٔ سفر
دود دل مژده ی خاکستر ما داد و گذشت
یعنی این شب که تو دیدی به سحر نزدیک است
در عبادتکده ی دل که ادب محرم اوست
هر دعایی که نکردم به اثر نزدیک است
ادب محرم ← ادب همدم و آشنای اوبه اثر ← مؤثر و پذیرفتهعبادتکده ی ← عبادتگاه
خم تسلیم هم از وضع نیازم بپذیر
حلقه هر چند برون است ز در نزدیک است
حلقه ← حلقهٔ درخم تسلیم ← خم شدن از سر تسلیمز در نزدیک ← هرچند بیرون، نزدیک در
غیر بسمل همهکس جست و ندادند سراغ
آشیانی که به افشاندن پر نزدیک است
دوری آب و گهر بر من و دلدار مبند
آنقدر نیست که گویم چقدر نزدیک است
بیدل آیینه بپرداز غم دوری چند
آسمان نیز به انداز نظر نزدیک است
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- وضع
- حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
- غم
- اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شبهای تنهایی.
- کف
- کفِ دست یا کفِ آب؛ نمادِ ناپایداری و تهیدستی.
- اثر
- نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بیاثر است.
- ادب
- حرمت و آیینِ رفتار؛ نمادِ خاموشی و فروتنیِ سالک.
غزلهای مرتبط