دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1892
ما سجدهٔ حضوریم محو جناب مطلق
ما سجدهٔ حضوریم محو جناب مطلق
گمگشته همچو نوریم در آفتاب مطلق
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآفتاب مطلق ← نور کامل و بیقید حقجناب مطلق ← پیشگاه حق مطلقمحو ← فانی و ناپدیدگمگشته ← گمشده و محو
در عالم تجرد یارب چه وانماییم
او صد جمال جاوید ما یک نقاب مطلق
تجرد ← بیتعلقی و مجردیجمال جاوید ← زیبایی ابدی معشوقنقاب مطلق ← پوشش کامل و تماموانماییم ← چه بنماییم و عرضه کنیم
ای خلق پوچ هیچید بر وهم و ظن مپیچید
کافیست بر دو عالم این یک جواب مطلق
جواب مطلق ← پاسخ کامل و نهاییمپیچید ← درنپیچید و گرفتار مشویدوهم و ظن ← پندار و گمانپوچ هیچید ← هیچ و پوچید؛ بیارزشید
کم نیستگر به نامی از ما رسد پیامی
شخص عدم چه دارد بیش ار خطاب مطلق
خطاب مطلق ← خطاب کامل و بیواسطهشخص عدم ← موجود نیستیمانند
اوراق اعتبارات چندان که سیر کردیم
در نسخهٔ مقٌید بود انتخاب مطلق
انتخاب مطلق ← گزینش کامل و بیقیداوراق اعتبارات ← برگهای آبرو و مقامنسخهٔ مقٌید ← کتاب مقید و محدود
خواهی بر آسمان بین خواهی به خاک بنشین
زیر و زبر جز این نیست وقفکتاب مطلق
زیر و زبر ← بالا و پایین؛ همهٔ حالاتوقفکتاب مطلق ← وقفنامهٔ کتاب کامل
افسانههای هستی در خلوت عدم ماند
کس وا نکرد مژگان از بند خواب مطلق
افسانههای هستی ← قصههای وجود دنیویبند خواب مطلق ← قید خواب کامل و عمیقخلوت عدم ← تنهایی نیستی
شاید به برق عشقی از وهم پاکگردیم
این نقش سنگ نتوان شستن به آب مطلق
آب مطلق ← آب خالص و بیآمیغنقش سنگ ← نقش حکشده بر سنگوهم ← پندار و خیال باطل
تقریر بیش و کم چند چشمیگشا و بنگر
جز صفر بر نیاید هیچ از حساب مطلق
تقریر بیش و کم ← گفتار زیاد و کمحساب مطلق ← شمارش کامل و نهاییصفر ← هیچ و پوچ
هر چند وارسیدیم زین انجمن ندیدیم
با یک جهان عمارت غیر از خراب مطلق
انجمن ← محفل و جمع دنیاخراب مطلق ← ویرانی کاملوارسیدیم ← رسیدیم و وارسی کردیمیک جهان عمارت ← دنیایی از بنا و ساخته
بیدل به رنگگوهر زین بحر بر نیاید
آب مقید ما غیر از شراب مطلق
آب مقید ← آب محدود و مقیدبحر ← دریای هستیرنگگوهر ← همچون گوهر؛ با رنگ گوهرشراب مطلق ← شراب کامل و بیقید
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- سیر
- گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- بحر
- دریا؛ نماد وحدت و هستی بیکران که قطره در آن محو میشود.
غزلهای مرتبط