دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 94
جوش زخمم داد سر در صبح محشر تیغ را
جوش زخمم داد سر در صبح محشر تیغ را
کرد خون گرم من بال سمندر تیغ را
از گزیدنهای رشک ابروی چینپرورت
بر زبان پیداست دندانهای جوهر تیغ را
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندجوهر تیغ ← آبداری و درخشش تیغچینپرورت ← پرورندهٔ چین و اخم ابروگزیدنهای رشک ← نیشزدنهای حسادت
بسمل ناز تو چون مشق تپیدن میکند
میکشد چون مدّ بسمالله بر سر تیغ را
جمع با زینت نگردد جوهر مردانگی
از برش عاری بود گر سازی از زر تیغ را
برش ← قدرت بریدن تیغجوهر مردانگی ← ذات و حقیقت مردانگیعاری ← بیبهره، تهی
زینت هر کس به قدر اقتضای وضع اوست
قبضه داند بر سر خود به ز افسر تیغ را
افسر ← تاج، کلاه شاهیاقتضای وضع ← مناسب حال و جایگاهقبضه ← دستهٔ شمشیر
سرخوش تسلیم از تهدید دوران ایمناست
کس نراند بر سر بسمل مکرر تیغ را
بسمل ← قربانی نیمکشتدوران ← چرخ روزگارسرخوش تسلیم ← مستِ سرسپردگی
در هجوم عاجزی آفت گوارا میشود
میشمارد مرغ بیپرواز شهپر تیغ را
آفت گوارا ← بلای پذیرفتنیشهپر تیغ ← تیغ چون بال بلندهجوم عاجزی ← سیلاب ناتوانی
کوه اندوهیم از سنگینی پای طلب
نالهٔ خوابیده میدانیم بر سر تیغ را
نالهٔ خوابیده ← نالهٔ فروخفته و خاموشپای طلب ← گامِ خواهش و جستجوکوه اندوهیم ← کوهی از اندوهیم
طبع سرکش تا کجا تقلید همواری کند
سختدشوار است دادن آب گوهر تیغ را
آب گوهر ← آبداری جواهر تیغطبع سرکش ← سرشت ناآرام و نافرمانهمواری ← نرمی و سازگاری
از هنر آیینهٔ مقدار هر کس روشن است
رشتهٔ شمعاست بیدل موج جوهر تیغ را
آیینهٔ مقدار ← آیینهٔ ارزش و قدرموج جوهر ← موج درخشش و آب تیغ
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- زبان
- عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- طلب
- جُستن و خواستن؛ کششِ سالک در پیِ حق و معشوق.
- وضع
- حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
غزلهای مرتبط