› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1053

حاشاکه مرا طعن‌کسان بر سقط آرد

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه طاردردیف ارددشواری دشوار

حاشاکه مرا طعن‌کسان بر سقط آرد

چون خامه قط تازه خورد حسن خط آرد

داغ است دل ساده زتشنیع تکلف

بر مهمله‌ها خرده‌گسرفتن نقط آرد

ما عجزپرستان همه تن خط جبینیم

کم مشمر اگر سایه سجودی فقط آرد

کیفیت تحقیق ز خامش‌نفسان پرس

ماهی مگر اینجا خبر از قعر شط آرد

عمری‌ست که ما منتظران چشم به راهیم

تا قاصد امید زحسبنش چه خط آرد

تقلید تری می‌کشد از دعوی تحقیق

کشتی چه خیال‌ست که پرواز بط آرد

بیدل حذر از خیره‌سری کز رگ گردن

بر صحت هر حرف چو لکنت غلط آرد

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
حسن
زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
حرف
سخن و کلمه؛ نمادِ گفتار در برابرِ خاموشیِ معنا.
گردن
گردن؛ نمادِ پذیرشِ بار و فروتنیِ تسلیم.
خامه
قلمِ نی؛ نمادِ نگارشِ تقدیر و بیانِ معنا.
خبر
آگاهی و پیام؛ در برابرِ بی‌خبریِ مستانه و محو.
قاصد
پیک و پیام‌رسان؛ نمادِ واسطهٔ خبرِ میانِ عاشق و یار.
دعوی
ادعا و لاف؛ نمادِ خودبینیِ مقابلِ خاموشیِ اهلِ معنا.
کشتی
زورق روی دریا؛ نماد وجودِ شناور بر امواجِ پرتلاطمِ هستی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗