دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1053
حاشاکه مرا طعنکسان بر سقط آرد
حاشاکه مرا طعنکسان بر سقط آرد
چون خامه قط تازه خورد حسن خط آرد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندحسن خط ← زیبایی خطخامه ← قلمسقط ← لغزش؛ افتادنطعنکسان ← طعنهٔ مردمقط ← تراش نو قلم
داغ است دل ساده زتشنیع تکلف
بر مهملهها خردهگسرفتن نقط آرد
تکلف ← تصنع؛ زحمت ساختگیخردهگسرفتن ← ایراد گرفتنمهملهها ← حروف بینقطهنقط ← نقطهٔ حروف
ما عجزپرستان همه تن خط جبینیم
کم مشمر اگر سایه سجودی فقط آرد
سجودی فقط ← تنها یک سجدهعجزپرستان ← پرستندگان عجز؛ خاکسارانکم مشمر ← کم مشمار؛ حقیر مدان
کیفیت تحقیق ز خامشنفسان پرس
ماهی مگر اینجا خبر از قعر شط آرد
خامشنفسان ← خاموشان؛ اهل سکوتقعر شط ← عمق رود؛ ته آبکیفیت تحقیق ← حقیقت تحقیق؛ چگونگی معرفت
عمریست که ما منتظران چشم به راهیم
تا قاصد امید زحسبنش چه خط آرد
خط ← نامه؛ پیام مکتوبقاصد امید ← پیامآور امید
تقلید تری میکشد از دعوی تحقیق
کشتی چه خیالست که پرواز بط آرد
بط ← مرغابیتقلید تری ← تقلید تازگی؛ پیروی ظاهردعوی تحقیق ← ادعای معرفت حقیقی
بیدل حذر از خیرهسری کز رگ گردن
بر صحت هر حرف چو لکنت غلط آرد
خیرهسری ← لجاجت؛ خیرگی سررگ گردن ← رگ گردن؛ نشانهٔ غرورغلط آرد ← خطا پدید آردلکنت ← گرفتگی زبان
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- حسن
- زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- تحقیق
- جستوجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
- حرف
- سخن و کلمه؛ نمادِ گفتار در برابرِ خاموشیِ معنا.
- گردن
- گردن؛ نمادِ پذیرشِ بار و فروتنیِ تسلیم.
- خامه
- قلمِ نی؛ نمادِ نگارشِ تقدیر و بیانِ معنا.
- خبر
- آگاهی و پیام؛ در برابرِ بیخبریِ مستانه و محو.
- قاصد
- پیک و پیامرسان؛ نمادِ واسطهٔ خبرِ میانِ عاشق و یار.
- دعوی
- ادعا و لاف؛ نمادِ خودبینیِ مقابلِ خاموشیِ اهلِ معنا.
- کشتی
- زورق روی دریا؛ نماد وجودِ شناور بر امواجِ پرتلاطمِ هستی.
غزلهای مرتبط