› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1849

شده فهم مقصد عالمی ز تلاش هرزه قدم غلط

وزن متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلنقافیه مغلطردیف غلطدشواری دشوار

شده فهم مقصد عالمی ز تلاش هرزه قدم غلط

ته پاست‌کعبه و دیر اگر نکنیم راه عدم غلط

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتلاش هرزه ← کوشش بیهودهراه عدم ← راه نیستیغلط ← نادرستفهم مقصد ← دریافت مقصودقدم غلط ← گام نادرست

به غبار مرحلهٔ هوس اثر نفس نشکافت‌کس

به کجا رسد پی لشکری که کند نشان علم غلط

اثر نفس ← ردّ دم و نفسعلم غلط ← پرچم و راهنمای نادرستغبار مرحلهٔ هوس ← غبار منزلگاه هوسنشان علم ← نشان پرچم

نرسید محضر زندگی به ثبوت محکمهٔ یقین

که گواه دعوی باطل تو دروغ بود و قسم غلط

دعوی باطل ← ادعاى دروغینقسم غلط ← سوگند نادرستمحضر زندگی ← پرونده و محضر حیاتمحکمهٔ یقین ← دادگاه یقین

ز صفای شیشه طلب پری که ره گمان به یقین بری

تو بر آب می‌فکنی تری من و تست هر دو بهم غلط

بهم غلط ← هر دو با هم غلطره گمان ← راه گمان به یقینصفای شیشه ← شفافی شیشهطلب پری ← طلب پری در شیشه

به نمود شخص معینت در عکس زد دم امتحان

چه خطی که شد ز تامل تو کتاب آینه هم غلط

امتحان ← آزمونعکس زد دم ← در آینه دم برآوردغلط ← نادرستنمود شخص ← جلوه و نمای شخصکتاب آینه ← آینه چون کتاب

ز تمیز جاده و منزلت الم تردد نیک و بد

خط پا به دایره می‌رسد سر اگر شود به قدم غلط

من و مای مکتب آب وگل ستم است اگر کندت خجل

به ندامت ابدی مکش سبقی که گشته دو دم غلط

آب وگل ← جسم خاکی انساندو دم غلط ← دو دمِ نادرستسبقی ← درس و مشقمن و مای مکتب ← من‌و‌مای مدرسهٔ خاکیندامت ابدی ← پشیمانی جاودان

خط سرنوشت من آب شد ز تراوش عرق حیا

چو نقوش معنی روشنی که شود به کاغذ نم غلط

اگر آبم آب رخ گهر و گر آتش آتش سنگ زر

به تو آشنا نی‌ام آنقدر که دویی کند به خودم غلط

من بیدل اینقدر از جنون به خیال هرزه تنیده‌ام

رقم جریدهٔ مدعا غلط است اگر نکنم غلط

تنیده‌ام ← بافته‌ام؛ در هم تنیده‌امجریدهٔ مدعا ← دفتر ادعا و خواستهجنون ← دیوانگی و شوریدگیخیال هرزه ← تصور بیهوده و پراکندهرقم ← نوشته؛ رقم‌زدهمدعا ← ادعا؛ خواسته
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗