› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2279

ای طرب وجدی که باز آغوش گل وامی‌کنم

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه امیکنمدشواری دشوار

ای طرب وجدی که باز آغوش گل وامی‌کنم

بعد سالی چون بهار این رنگ پیدا می‌کنم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآغوش گل ← آغوش گل؛ گشودگی شکفتنطرب ← شادیوامی‌کنم ← باز می‌کنموجدی ← سرخوشی عرفانی

چار دیوار توّهم سدّ راه شوق چند

کعبه‌ای دارم به پیش، آهنگ صحرا می‌کنم

آهنگ صحرا ← قصد و عزیمت به صحراسدّ راه شوق ← مانع راه شوقچار دیوار توّهم ← چهار دیوار خیال و پندار

ساقی بزم نشاط امروز شرم نرگسی است

از عرق چون ابر طرح جام و مینا می‌کنم

حسن خلقی در نظر دارم که افسون هوس

گر همه آیینه بینم در دلش جا می‌کنم

چون شفق هر چند بر چرخم برد پرواز رنگ

همچنان سیر حنای آن کف پا می‌کنم

در طربگاه حضورم بار فرصت داده‌اند

روزکی چند انتخاب آرزو‌ها می‌کنم

یک نگه دیدار می‌خواهم دو عالم حوصله

می‌گدازم کاین قدر طاقت مهیا می‌کنم

زین کلامم معنی خاصیت سود اتفاق

غیر پندارد به حرف و صوت سودا می‌کنم

در دبستان محبت طور دانش دیگر است

سجده می‌خوانم خط پیشانی انشا می‌کنم

حیرتم بیدل سفارشنامهٔ آیینه است

می‌روم جایی که خود را او تماشا می‌کنم

تماشا می‌کنم ← می‌نگرم؛ مشاهده می‌کنمحیرتم ← سرگشتگی منسفارشنامهٔ آیینه ← معرفی‌نامه و رهنمون آینه
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
سیر
گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
حسن
زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗