دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1595
حریفیهای عشق از هر کس و ناکس نمیآید
حریفیهای عشق از هر کس و ناکس نمیآید
شنای قلزم آتش ز خار و خس نمیآید
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندحریفیهای عشق ← هماوردیها و بازیهای عشقخار و خس ← خاشاک بیارزشقلزم آتش ← دریای آتشناکس ← ناکس و فرومایه
تلاش حرص دونطینت ندارد چاره از دنیا
به غیر از رغبت مردار ازین کرکس نمیآید
دونطینت ← پستسرشترغبت مردار ← میل به مردارکرکس ← کرکس؛ لاشهخوار
ز بس سعی تقدم برده است از خود طبایع را
جهانی رفته است از پیش و کس از پس نمیآید
از پس نمیآید ← از پی بازنمیگرددسعی تقدم ← کوشش برای پیشیگرفتنطبایع ← سرشتها و طبایع
به بویی قانعم از سیر رنگآمیزی امکان
عبارتهای به کار طبع معنیرس نمیآید
رنگآمیزی امکان ← رنگآمیزی جهان امکانقانعم ← قانعاممعنیرس ← معنییاب و دریابندهٔ معنی
سلیمانی رها کن مور هم کر و فری دارد
همه گر کوه باشد با صدایی بس نمیآید
غرور سرکشی افکنده است این خودپرستان را
به آن پستی که پیش یا به چشم کس نمیآید
خودپرستان ← خودپرستانغرور سرکشی ← غرورِ نافرمانیپیش یا ← پیشِ پا
عروج نشئهٔ همت درین خمخانهها بیدل
برون جوشیست اما از می نارس نمیآید
برون جوشیست ← جوششِ بیرون استخمخانهها ← میخانههامی نارس ← شراب نارسیده
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- سیر
- گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- امکان
- جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
- طبع
- سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
- همت
- اراده و بلندیِ نیّت؛ نیرویِ معنوی که خواست را برمیآورد.
- نشئه
- سرخوشی و حال برآمده از باده، عشق یا ادراک معنوی.
- غرور
- خودبینی و نخوت؛ نزدِ بیدل پردهٔ پندارِ خودی و حجابِ راه.
- حرص
- آز و طمعِ بیپایان؛ نمادِ بندگیِ دنیا و آفتِ جان.
- دنیا
- جهانِ مادی؛ نمادِ ناپایداری و فریبِ گذرا نزدِ بیدل.
- خار
- تیغِ گیاه؛ نمادِ رنج، حقارت و همراهِ ناگزیرِ گل.
- چاره
- درمان و تدبیر؛ نمادِ راهِ رهایی از درد یا بیچارگی.
- قلزم
- دریای بزرگ؛ نماد هستیِ بیکران و ژرفای فراگیرِ وجود.
غزلهای مرتبط