دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2221
در عالم حق شهرت باطل چه فروشم
در عالم حق شهرت باطل چه فروشم
جنسم همه لیلیست به محمل چه فروشم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندشهرت باطل ← ناموریِ پوچ و دروغینعالم حق ← جهانِ حقیقتلیلیست ← همه لیلی است؛ معشوقِ مثالیمحمل ← کجاوه؛ محلِ نمایشِ لیلی
کفرست فضولی به ادبگاه حقیقت
در خانهٔ خورشید دلایل چه فروشم
ادبگاه حقیقت ← جایگاهِ ادب در برابر حقدلایل ← برهانها و استدلالهافضولی ← مداخله و زباندرازی
قانون ادب غلغل تقریر ندارد
دف نیستم افسون جلاجل چه فروشم
افسون جلاجل ← افسونِ زنگوله و جلاجلدف ← دف؛ سازِ پرصداغلغل تقریر ← همهمه و قیلوقالِ سخن
نقد همه پوچ است چه دانا و چه نادان
در مدرسهٔ وهم مسایل چه فروشم
مدرسهٔ وهم ← مکتبِ خیال و پندارمسایل ← مسئلههای علمی و جدلینقد ← سرمایه و ارزشِ واقعی
بر نقد هنر کیسهٔ حاجت نتوان دوخت
ملا نیام اجزای رسایل چه فروشم
اجزای رسایل ← جزوهها و رسالههای درسیملا ← عالمِ مدرسهاینقد هنر ← سرمایه و بهای هنرکیسهٔ حاجت ← کیسهٔ نیاز و خواهش
جمعیت دل شکوهٔ کوشش نپسندد
گردی ز رهم نیست به منزل چه فروشم
عمریست که بازار کرم گرد کسادست
اینجا به جز آب رخ سایل چه فروشم
آب رخ ← آبرو و شرمساریبازار کرم ← بازارِ بخشش و لطفسایل ← گدا و نیازمندکسادست ← بیرونق و بیخریدار است
آیینهٔ تحقیق ز تمثال مبراست
حیران خیالم به مقابل چه فروشم
سودایی اوهام تعلق نتوان زیست
ای هرزه خیالان همه جا دل چه فروشم
بیمایگی رنگ اثر منفعلم کرد
خونم همه آب است به قاتل چه فروشم
به قاتل ← به کشندهٔ خویشبیمایگی رنگ ← بیاصلی و پوچیِ ظاهرمنفعلم کرد ← شرمسار و متأثرم ساخت
در بحر به آبی گهرم را نخریدند
خشکم ز تحیر که به ساحل چه فروشم
به آبی ← به بهای آبی؛ بسیار ارزانخشکم ز تحیر ← از حیرت خشک و درماندهامگهرم ← گوهر و مرواریدم
اظهار قماش همه کس نقص و کمالیست
آیینه ندارم من بیدل چه فروشم
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- تحقیق
- جستوجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
- بحر
- دریا؛ نماد وحدت و هستی بیکران که قطره در آن محو میشود.
- اثر
- نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بیاثر است.
- ادب
- حرمت و آیینِ رفتار؛ نمادِ خاموشی و فروتنیِ سالک.
- خورشید
- آفتاب؛ نماد جلوه حقیقت که گرد و ذره در پرتو آن محو است.
- تحیر
- سرگشتگی آگاهانه در برابر شکوهی که فهم از درکش بازمیماند.
- افسون
- وردِ جادو؛ نمادِ فریب، سحرِ سخن و دلربایی.
- منزل
- جایگاهِ فرود؛ نمادِ مقصد، مقامِ سلوک و مرحلهٔ راه.
غزلهای مرتبط