دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 722
چمن امروز فرش منزل کیست
چمن امروز فرش منزل کیست
رگ گل دود شمع محفل کیست
قد پیری اگر نه دشمن ماست
خم این طاق تیغ قاتل کیست
تپش آیینهدار حسرت ماست
گل این باغ بال بسمل کیست
دل ماگر نه دشت جلوهٔ اوست
نفس آخر غبار محمل کیست
خط آن لعل دود خرمن ماست
رم آن چشم برق حاصل کیست
دل ما شد سپند آتش رشک
گل رویت چراغ محفل کیست
به هم آورده دیدم آنکف دست
نیام آگه، به چنگ او، دل کیست
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندنیام آگه ← آگاه نیستمچنگ ← پنجه و چنگال
حذر از دستگاه عشرت دهر
هوس آهنگ رقص بسمل کیست
اگر اوهام سد راه ما نیست
نفس افسون پای در گل کیست
برد از گوش رنگ طاقت هوش
جرس امشب فغان بیدل کیست
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
غزلهای مرتبط