دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 392
ای خم مژگان شکوه نرگس مستانهات
ای خم مژگان شکوه نرگس مستانهات
چین ابر چینی طاق تغافلخانهات
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندتغافلخانهات ← سرایِ تجاهل و بیاعتناییاتخم مژگان ← قوس و خمیدگیِ مژههاچین ابر ← چینِ ابروی ابرمانند
ساغر نیرنگ نه گردون به این دوران ناز
کرد سرگرداندهٔ چشم جنون پیمانهات
ساغر نیرنگ ← جامِ فریب و جادوسرگرداندهٔ ← سرگشته و حیرانکردهچشم جنون ← دیدۀ دیوانگی
گفتگوی بیزبانان محبت دیگر است
کیست فهمد غیر دل حرف ز خود بیگانهات
بیزبانان ← خاموشان؛ بیسخنانز خود بیگانهات ← سخنِ بیگانه از خویشتنت
ناکجا روشن شود کیفیت اسرار عشق
میکشد مکتوب خاکستر پر پروانهات
ما اسیران همچنان زندانی آنکاکلیم
گر همه صد در ز یک دیوار خندد شانهات
آنکاکلیم ← آن زلف و طرّۀ پیشانیخندد شانهات ← از شانه/زلفت در بگشاید
توأمی دارد حدیث عشق و خواب بیخودی
چشم بگشایم اگر بگذار دم افسانهات
نی سراغ دل زگردون یافتم نی بر زمین
هم تو فرما تا درین صحرا چه شد دیوانهات
زگردون ← از فلک و آسمانسراغ دل ← نشان و اثرِ دل
ای دل دیوانهکارت با غم عشق اوفتاد
در چه مزرعکشت ذوق سینه چاکی دانهات
دیوانهکارت ← کارِ دیوانهاتسینه چاکی ← سینهدریدن از عشقمزرعکشت ← کشتزارِ کاشته
در عرقگم شد جبین فطرت از ننگ هوس
آه از آن گنجی که گردید آب در ویرانهات
جبین فطرت ← پیشانیِ سرشتِ نخستینعرقگم ← در عرق ناپدیدگردید آب ← ذوب و نابود شد
در گشاد کاش دعوی ییش بردن سعی لاف
کس نپرسید ای کلید وهمکو دندانهات
دندانهات ← دندانههای کلیدتسعی لاف ← کوششِ لافزنیوهمکو ← کویِ وهم؛ کجاست وهم
بیدل از ضبط نفس مگذر که در بزم حضور
شمع راگل میکند بیتابی پروانهات
بزم حضور ← محفلِ حضورِ حقراگل ← را گل؛ شکوفا و برافروختهضبط نفس ← خویشتنداری و مهارِ نفس
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
غزلهای مرتبط