دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1573
موی دماغ جاه و حشم حل نمیشود
موی دماغ جاه و حشم حل نمیشود
فغفور خاک گشت و سرشکل نمیشود
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندجاه و حشم ← مقام و خدم و حشمسرشکل ← کلّهاش طاس؛ هنوز مغرورفغفور ← امپراتور چینموی دماغ ← مایهٔ غرور و آزارش
ما و من هوسکدهٔ اعتبار خلق
تقریر مهملی است که مهمل نمیشود
اعتبار خلق ← آبروی نزد مردمتقریر مهملی ← گفتار یاوه و بیحاصلمهمل ← بیارزش و فروگذاشتههوسکدهٔ ← کده و خانهٔ هوس
زبن گرد اعتبار مچین دستگاه ناز
بر یکدگر چو سایه فتد تل نمیشود
آیینهدار جوهر مرد استقامت است
پرداز تیغ کوه به صیقل نمیشود
افسردگیکمینگر تعطیل وقت ماست
تا دست گرم کار بود شل نمیشود
افسردگیکمینگر ← افسردگی کمینکردهتعطیل وقت ← باطلکردن و هدر وقتشل ← سست و ازکارافتاده
ناقدردان راحت وضع زمانهای
تا دردسر به طبع تو صندل نمیشود
راحت وضع ← آسودگی حال روزگارصندل ← صندل؛ داروی خنک سردردناقدردان ← ناسپاس و قدرنشناس
با این دو چشم کاینهدار دو عالم است
انسان تحیر است که احول نمیشود
احول ← لوچ و دوبینتحیر ← حیرت و سرگشتگیکاینهدار ← که آینهدار دو جهان است
زبن آرزو که سرمه نظرگاه چشم اوست
حیف است اصفهان همه مکحل نمیشود
اصفهان ← شهر؛ همهٔ آن سرمهگونسرمه نظرگاه ← سرمه که دیدارگاه چشم اوستمکحل ← سرمهکشیده و آرایشیافته
ای خواجه خواب راحت از اقبال رفتهگیر
این کار بوریاست ز مخمل نمیشود
با وهم و ظن معامله طول اوفتاده است
عالم مفصلیست که مجمل نمیشود
مجمل ← فشرده و کوتاهشدهمفصلیست ← گسترده و شاخهشاخه استوهم و ظن ← گمان و پندار ناپایدار
بیدل کسی به عرش حقیقت نمیرسد
تا خاک راه احمد مرسل نمیشود
احمد مرسل ← پیامبر اسلام، احمد مرسلخاک راه ← خاک پای راهبر حقعرش حقیقت ← اوج و تخت حقیقت
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
- وضع
- حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
- طبع
- سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
غزلهای مرتبط