→ دیوانِ بیدل دهلوی

قابل

143 بیت · 143 مصراع · 137 غزل

تعریف

qabel

قابل در این مدخل به‌صورت یک خانوادهٔ تصویری و معنایی خوانده می‌شود، نه فقط یک واژهٔ منفرد. محور قوی آن با قابل شناخته می‌شود و برای آن لایهٔ ضعیف مستقلی ثبت نشده است. کارکرد اصلی این میدان در غزلیات، ساختنِ نسبت میان تصویر محسوس و معنای درونی است: شایسته و پذیرنده؛ نمادِ استعدادِ دریافتِ فیض. از همین رو هر رخداد باید با سیاق بیت سنجیده شود؛ واژهٔ قوی معمولا نشانهٔ مستقیم مفهوم است، اما واژهٔ ضعیف فقط وقتی پذیرفتنی است که با تصویر مرکزی یا چند قرینهٔ هم‌جهت همراه باشد.

بسامد این خانواده در پیکرهٔ غزلیات 143 مصراع، 143 بیت و 137 غزل است. پرتکرارترین نشانه‌های آن چنین‌اند: قابل (143). این اعداد مفهوم را به‌عنوان یک گره قابل ردیابی در شبکهٔ تصویری دیوان نشان می‌دهند، اما تفسیر نهایی همچنان باید شاهد‌محور بماند. مدخل حاضر برای خواندن ماشینی و مرور انسانی ساخته شده است: تعریف آن حداقلی، شواهد آن واقعی و پیوندهای قرآنی آن فقط در صورت اطمینان روشن ثبت می‌شود.

شواهد

30 بیت
  1. 1
    کف خاکی ندارم قابل تعمیر خودداری / جنون افشاند بر ویرانه‌ام دامان صحرا را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ارا
    شناسه
    bayt 371 · ganjoor 40,664
  2. 2
    هر کس اینجا قسمتش در خوردِ استعدادِ اوست / قابلِ صد نعمتی از پرده چون دندان برآ
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انبرا
    شناسه
    bayt 713 · ganjoor 40,697
  3. 3
    ممسک نشود قابل ایمان خساست / از بند قوی مهره مکن پشت‌کان را
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    انرا
    شناسه
    bayt 1,524 · ganjoor 40,769
  4. 4
    به چنگ اغنیا دامان فقر آسان نمی‌افتد / که چینی خاک‌گردد تا شود قابل سفالی را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    الیرا
    شناسه
    bayt 1,874 · ganjoor 40,800
  5. 5
    نی قابل عجزیم، نه مقبول تعین / از ننگ به آدم که رسانَد نسب ما؟
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    بما
    شناسه
    bayt 2,049 · ganjoor 40,816
  6. 6
    معیار چارسوی دو عالم گرفته‌ایم / یک جنس نیست قابل سودای خام ما
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    امما
    شناسه
    bayt 2,432 · ganjoor 40,850
  7. 7
    با همه جهل‌گر از زاهد ومکرش پرسی / سامری نیست فسون قابل‌گوسالهٔ ما
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    الهٔما
    شناسه
    bayt 2,784 · ganjoor 40,882
  8. 8
    امروز نیست قابل تفریق و امتیاز / در سرمه‌گرد می‌کند آواز آشنا
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ازاشنا
    شناسه
    bayt 2,915 · ganjoor 40,895
  9. 9
    چون‌سحر سعی خروشم‌قابل اظهار نیست / به‌که برسازم شکست رنگ بندد تارها
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ارها
    شناسه
    bayt 3,232 · ganjoor 40,922
  10. 10
    هر دیده نیست قابل برق تجلیت / تیغ‌آزماست پیکر عریان آفتاب
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    انافتاب
    شناسه
    bayt 3,990 · ganjoor 40,990
  11. 11
    جهان بی‌جهتی قابل تعین نیست / به هرطرف‌که‌اشارت‌کنیم محدود است
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    وداست
    شناسه
    bayt 5,254 · ganjoor 41,098
  12. 12
    طوبی اینجا ثمرش قابل دلبستن نیست / زاهد از بیخبری ریشهٔ مسواک خود است
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    اکخوداست
    شناسه
    bayt 5,276 · ganjoor 41,100
  13. 13
    قطرهٔ ما به طلب پا زد و از رنج آسود / بی‌دماغی چقدر قابل وضع گهر است
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    راست
    شناسه
    bayt 5,349 · ganjoor 41,106
  14. 14
    نیست بساط جهان‌، قابل دلبستگی / ریشهٔ ما چون نفس در چمن دیگر است
    وزن
    مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
    قافیه
    راست
    شناسه
    bayt 5,370 · ganjoor 41,107
  15. 15
    وضع این بحر سخت بی‌پرواست / ورنه هر قطره قابل گهر است
    وزن
    فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
    قافیه
    راست
    شناسه
    bayt 5,381 · ganjoor 41,108
  16. 16
    نیست از خود رفتن ما قابل بازآمدن / گر عناتها برنگردد رنگ‌گردانی بس است
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انیبساست
    شناسه
    bayt 5,594 · ganjoor 41,129
  17. 17
    بیقرار شوق بیدل قابل تسخیر نیست / گر همه دربند دل باشد نفس آزاده است
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ادهاست
    شناسه
    bayt 6,610 · ganjoor 41,217
  18. 18
    گیرم نشدم قابل پیمانهٔ رحمت / آیینه یاسم چه کم از عالم آبست
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ابست
    شناسه
    bayt 7,117 · ganjoor 41,705
  19. 19
    کم نیست دو روزی‌که به خود ساخته باشی / دل قابل آن نیست‌ که باید همه جا بست
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ابست
    شناسه
    bayt 7,134 · ganjoor 41,706
  20. 20
    قابل نخل ما بر دگرست / گردن شمع را سر دگرست
    وزن
    فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
    قافیه
    ردگرست
    شناسه
    bayt 7,369 · ganjoor 41,726
  21. 21
    تاکدامین قطره گردد قابل تاج‌گهر / صد حباب اینجا زبی‌مغزی سرخود راشکست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اشکست
    شناسه
    bayt 7,477 · ganjoor 41,735
  22. 22
    بی‌ریاضت ره به چشم خلق نتوان یافتن / دانه بعد از آردگشتن قابل پرویزنست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    نست
    شناسه
    bayt 7,605 · ganjoor 41,746
  23. 23
    دل را به هوس قابل تحقیق میندیش / این حوصله‌مشرب قدحی‌نیست سبوییست
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    یست
    شناسه
    bayt 8,020 · ganjoor 41,782
  24. 24
    آینه در زنگبار چاره ندارد ز زنگ / همدم بدطینتان قابل بی‌حرمتیست
    وزن
    مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
    قافیه
    تیست
    شناسه
    bayt 8,109 · ganjoor 41,802
  25. 25
    هم به خود یک نگه‌تغافل زن / اگر آیینه قابل ستمیست
    وزن
    فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
    قافیه
    میست
    شناسه
    bayt 8,410 · ganjoor 41,828
  26. 26
    بی‌عجز رسا قابل رحمت نتوان شد / دستی که بلندی رسدش باب دعا نیست
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    انیست
    شناسه
    bayt 8,454 · ganjoor 41,832
  27. 27
    هرچه باشی ناگزیر وهم باید بودنت / خاک‌شو، خون خور، طبیعت قابل ارشاد نیست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ادنیست
    شناسه
    bayt 8,530 · ganjoor 41,838
  28. 28
    از اثرهای نفس چون صبح بویی برده‌ایم / بیش ازین آیینهٔ ما قابلِ زنگار نیست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ارنیست
    شناسه
    bayt 8,608 · ganjoor 41,844
  29. 29
    وضع ترتیب ادب در عرصه‌گاه لاف نیست / قابل این ز‌ه کمان قبضهٔ نداف نیست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    افنیست
    شناسه
    bayt 8,724 · ganjoor 41,855
  30. 30
    چند خواهی دل از اسباب تعین برداشت / دوش اقبال ازل قابل مزدوری نیست
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    ورینیست
    شناسه
    bayt 9,106 · ganjoor 41,888

مفاهیمِ هم‌نشین

هم‌خانوادهٔ این واژه

شرحِ مفهوم

متنِ ماشینی — بازبینی‌نشده

قابل در جهان شعری بیدل به ظرفیت پذیرش، شایسته‌گی و آمادگی برای اثر اشاره دارد؛ چیزی که باید باشد تا ایمان، سجود، انشا یا تغییر در آن بنشیند. قابل اینجا صرفاً صفت دستوری نیست؛ سنجه‌ی وجودی برای آن است که جهان، دل، مژگان یا بستر چگونه پذیرای معنی، الفت یا عشق می‌شوند. می‌توان دید که این مفهوم با اثر، باد، ناز و نیاز، جهان و دهر، سعی، و قیامت و هجوم همسایه است: سعی جولان هوش در پی سراغ قابل است، جهان می‌تواند قابل تهمت شود، و عشق قابل انشا می‌جوید.

دامنه‌ی معنایی قابل از قابلیت ایمان تا قابلیت عرض سجود و تغییر بستر گسترده است. قابل گاه یافت‌نشدنی است، گاه با خساست و امساک ناسازگار است، و گاه با تغافل و ضبط نظر نسبت دارد. این تحلیل نشان می‌دهد که قابل نزد بیدل شرط امکان اثر است؛ بی‌قابل، سعی و هوش به سراغ نمی‌رسند و عشق انشا نمی‌یابد. در کاربرد رایج، قابل به معنای شایسته‌ی پذیرش یا مستعد است؛ نزد بیدل این شایسته‌گی اغلب کمیاب، مشروط، یا از دست‌رفته است و پرسش از «قابل بودن» جهان و انسان را باز می‌کند.

شیوه‌ی کاربرد این واژه با جولان هوش، بسمل، عرق جبین و موج گوهر پیوند دارد. بستری که قابل تغییر نیست، و مژگانی که بی‌ضبط نظر شیرازه نمی‌شود، هر دو از منطق قابلیت سخن می‌گویند. در این خوانش، قابل هم گمشده‌ی جستجو است و هم عیار نسبت با معشوق: «به سعی جولان هوش بیدل نگشت پیدا سراغ قابل». همچنین «عشق قابل انشا کسی نیافت» عشق را در انجمن غماز آشنا بدون ظرف شایسته رها می‌کند. جهان خود عیب حدوث نداشت؛ پرسش این است که از چه عنوان قابل تهمت شد. قابلیت اینجا محل داوری وجودی است، نه صرفاً وصف اخلاقی.