دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1623
ز زلف و روی توتا دیدهام سیاه و سفید
ز زلف و روی توتا دیدهام سیاه و سفید
به جای دیده پسندیدهام سیاه و سفید
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندسیاه و سفید ← زلف سیاه و روی سپید؛ خطِ نوشته
ز خط و روی توکایینهٔ فریبنماست
ز شام و صبح چه فهمیدهام سیاه و سفید
خط و روی ← خطِ سبز صورت و چهرهفریبنماست ← فریبنده و ظاهرساز است
ازآن زمان که به سرگشتگیست نسبت من
به رنگ خامه بسی دیدهام سیاه و سفید
خامه ← قلمسرگشتگیست ← حیرانی و آوارگی است
مژه به نرگس نیرنگساز او میگفت
غزالهای چو تو نشنیدهام سیاه و سفید
غزالهای ← آهوبرهای؛ نیز خورشیدنیرنگساز ← فریبکار و نیرنگباز
ز بس شرار خیال تو در نظر دارم
چو داغ پنبه بود دیدهام سیاه و سفید
ز داغهای دل و اشک چشم تر بیدل
گل بهار جنون چیدهام سیاه و سفید
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- نیرنگ
- نقش و جلوه فریبنده؛ نماد رنگارنگیِ فریبای جهان.
- شرار
- جرقهٔ آتش؛ نمادِ سوزِ زودگذرِ عشق و عمرِ گریزان.
غزلهای مرتبط