دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 492
بیدماغی مژدهٔ پیغاممحبوبم بس است
بیدماغی مژدهٔ پیغاممحبوبم بس است
قاصد آواز دریدنهای مکتوبم بس است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبیدماغی ← بیمیلی و افسردگیدریدنهای مکتوبم ← پارهشدن نامهام از شوقپیغاممحبوبم ← پیام محبوب من
ربط این محفل ندارد آنقدر برهم زدن
گر قیامت نیست آه عالم آشوبم بس است
برهم زدن ← بههمریختنربط ← انسجام و پیوندعالم آشوبم ← آه فتنهانگیز جهانم
تا به کی گیرم عیار صحبت اهل نفاق
اتفاق دوستان چون سبحه دلکوبم بس است
دلکوبم ← دلآزارمسبحه ← تسبیحعیار ← سنجش و آزمودننفاق ← دورویی
سخت دشوار است منظور خلایق زیستن
با همه زشتی اگر در پیش خود خوبم بس است
زشتی ← عیب و نقص ظاهرمنظور خلایق ← مورد توجه مردم
عمرها شد پینهدوز خرقهٔ رسواییم
زحمتچندین هنر، یک چشم معیوبم بس است
خرقهٔ رسواییم ← جامهٔ رسوایی منمعیوبم ← نقصدارمپینهدوز ← وصلهزن
گاه غفلت میفروشم، گاه دانش میخرم
گربدانم اینکهدر هرامر مغلوبمبس است
غفلت ← ناآگاهی
حلقهٔ قد دوتا ننگ امید زندگیست
گرفزاید بر عدم این صفرمحسوبم بس است
حلقهٔ قد دوتا ← قد خمیده چون حلقهصفرمحسوبم ← صفر و هیچ بهشمارمننگ امید ← شرم آرزوی زندگی
تا کجا زین بام و در خاشاک برچیندکسی
همچو صحرا خانهٔ بیرنج جاروبم بس است
بیرنج جاروبم ← بینیاز از جاروی رنجخاشاک ← خس و خاشاک
حیف همتکزتلاش بیاثر سوزد دماغ
خجلت نایابی مطلوب مطلوبم بس است
سوزد دماغ ← مشام و حوصله بسوزدنایابی مطلوب ← بهدستنیامدن مطلوب
بوی یوسف نیست پنهان از غبار انتظار
پیرهن بیدل بیاض چشم یعقوبم بس است
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
- ننگ
- عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
- زندگی
- حیات و بودن؛ فرصتِ گذرا و میدانِ آزمونِ جان.
- غفلت
- بیخبری و بیتوجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
- محفل
- انجمن و بزم؛ مجلسِ یاران و جلوهگاهِ شمعِ معشوق.
- اثر
- نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بیاثر است.
- قیامت
- رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بیاندازه.
- بوی
- رایحه؛ نمادِ نشانه باریک و یادِ دلدار.
- خجلت
- شرم و سرافکندگی؛ نمادِ حیای سالک در برابرِ حق.
غزلهای مرتبط