دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2306
آه دود آختهای میخواهم
آه دود آختهای میخواهم
روز شب ساختهای میخواهم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددود آختهای ← دود افروخته و شعلهورروز شب ساختهای ← روزی که شب ساخته شده
زین محیطم هوس گوهر نیست
دل نگداختهای میخواهم
دل نگداختهای ← دلی نگداخته و سختمحیطم ← این اقیانوس منهوس گوهر ← آرزوی گوهر
فارغ از طوق وفا نتوان زیست
گردن فاختهای میخواهم
طوق وفا ← طوق وفاداریفاختهای ← فاخته؛ قمری
تا شوم محرم خاک قدمت
سر افراختهای میخواهم
سر افراختهای ← سری برافراشته برای سجودقدمت ← پای تومحرم خاک ← محرم و همدم خاک
صافی آینه منظورم نیست
خانه پرداختهای میخواهم
خانه پرداختهای ← خانهای پرداخته و تهیصافی آینه ← شفافی و پاکی آینه
به متاع تپش آباد هوس
آتش انداختهای میخواهم
آباد هوس ← آبادی هوسآتش انداختهای ← آتشافکنده؛ سوختهمتاع تپش ← کالای تپیدن دل
رنگها جمله سراغ هوسند
گرد پی باختهای میخواهم
سراغ هوسند ← پیجوی هوساندپی باختهای ← پیباخته؛ راه و نشان باخته
ساز این انجمن آزادی نیست
آن طرف تاختهای میخواهم
آزادی نیست ← رهایی نیستآن طرف تاختهای ← به آن سو تاختهساز این انجمن ← سامان این جمع
چشم زخمست شناسایی خلق
قدر نشناختهای میخواهم
شناسایی ← شناخت و آمیختن با مردمقدر نشناختهای ← کسی که قدرش دانسته نشدهچشم زخمست ← چشمزخم است؛ آسیب نگاه/شناخت
چون جرس تا ننمایم بیدل
نالهٔ ساختهای میخواهم
بیدل ← تخلص شاعر؛ بیدل و بیقرارجرس ← زنگ کاروان؛ صدای پیوستهنالهٔ ساختهای ← نالهٔ ساختگی و نمایشی
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- شب
- تاریکیِ شبانه؛ نمادِ هجران، راز و خلوتِ سالک.
- انجمن
- مجلس و گردِهمایی؛ نمادِ محفلِ انس و جمعِ یاران.
غزلهای مرتبط